سقر : مصاحبه با فرخ انصاری : قسمت دوم
انصاری: این را بایداز آنانی پرسید که دوست داشتند این فیلم هنگامی که من در دانشکده صدا وسیما تدریس می کردم به نمایش در آید اما چون تصمیم گرفتند که من در آن جا دیگر تدریس نکنم؛ بنابراین نمایش آن را آن قدر به تاخیر انداختند تا آن که تاریخ و گذشت و زمان کار خود را کرد و سوء تفاهمات خواه ناخواه برطرف و فیلم پخش شد(البته بعداز پانزده سال) مشکلی هم پیش نیامد!
معتضد: در عاشق کوچک شما چه کاره بودید؟
انصاری: نویسنده فیلمنامه (البته با همکاری بسیار نزدیک مسعود مدنی فیلمنامه رانوشتم ولی برای آن که ادای دینی به خوداوکرده باشم تصمیم گرفتم نام خودم را بعنوان فیلمنامه نویس مشترک از فصل عنوان بندی فیلم حذف کنم)؛ مجری طرح؛ و کارگردان ِ بیش از نود درصد فیلم (سکانس هایی از فیلم توسط احمد جهرمی کارگردانی شد) و بازیگر نقش میرزا کوچک خان.
معتضد: اکنون که به عاشق کوچک فکر می کنید فیلم را از چه نظر دارای اهمیت می دانید.
انصاری: سوال بسیا رجالبی کردید. ببینید در مورد میرزا کوچک خان منهای فیلم امیرقویدل که از نظر من حائز هیچ اهمیتی نیست. صدا سیما یک سرمایه گذاری کلان کرد که می توانست محصول آن یکی از برجسته ترین دستاوردهای فرهنگی و هنری صدا سیما در پس از انقلاب باشد اما متاسفانه خلع ید از ناصر تقوایی بعنوان کارگردان شرائطی را پیش آورد که این اثر مبدل به کار ی بسیار معمولی و عاری از هرگونه پژواک تاریخی و معرفتی ازکار در بیاید. من فکر می کنم بزرگترین غایب سریال کوچک جنگلی خود میرزا کوچک خان است. این درحالی بود که تا سال ها پس از ساخت عاشق کوچک و در شرائطی که خود فیلم درمحاق خاموش بایگانی خاک می خورد (توقیف بود)؛ سکانس سخنرانی های میرزا کوچک خان برای رعیت ها در فیلم عاشق کوچک بار ها از تلویزیون پخش شد بخصوص در سالگرد شهادت میرزا. فکر می کنید چرا؟علت اصلا بازی من نبود من روی یک استر یا قاطر نشسته بودم که تنها می توانستیم گوش های اش را نشان بدهیم وگرنه معلوم می شد که آن استر اسب نیست و به جای زین پالان دارد. علت؛ پژوهش و تحقیقی بود که روی اندیشه های میزرا انجام گرفته بود و عامل دیگر صداقت بود صداقتی که همه ما د رآن اردوی دانشجویی داشتیم.
معتضد: منظورتان از اردوی دانشجویی چیست؟
انصاری: عاشق کوچک با کمک دانشجویان دانشکده صدا و سیما بدون هیچ بود جه ای با هزینه من و مسعود مدنی و مرحوم حمید هدی نیا و وسائلی که دانشکده د راختیارمان گذاشت ساخته شد. در آن ارودی دانشجویی محمود شولی زاده بازیگری می کرد جعفر پناهی بازی وعکاسی می کرد و بسیاری ا زاساتید کارکردند و این تجربه موجب تحولاتی در کار های بعدی آنها شد. بعنوان مثال فیلم عاشق کوچک نخستین فیلم تاریخ سینمای ایران است که به صورت صد در صد توسط مسعود بهنام صدا برداری شد و به مدیریت و خلاقیت خود او و پافشاری خودم پس از فرایند تدوین؛ داب شد (بازآفرینی صدای همزمان) در فیلم عاشق کوچک همچنین جمال اجلالی برای اولین بار برای دوربین سینما بازی کرد و به همین ترتیب ناصر برهان آزاد؛ ضمن تدارک فیلم در سرصحنه؛ نقش کاظم میرزا را بازی کرد.
معتضد: کدام فصل فیلم را خیلی دوست دارید.
انصاری: فصل عنوان بندی فیلم را که در آن یعقوب عمامه پیچ در مقام نقاش و سعید توکلیان در مقام تصویر بردار انیمیشن سنگ تمام گذاشتند. در عنوان بندی فیلم مذکور؛ به صورت نمادین سرنوشت انقلاب جنگل با سرنوشت انقلاب اکتبر مقایسه شد.
معتضد: به چه ترتیب؟
انصاری: انقلاب جنگل را به اسبی مثال زدم که بر روی پاهای اش ایستاده است و در پایان این اسب از حالت خیزش به حالت تاخت و سپس به زمین می خورد. چیزی معکوس آن چه که ایزنشتاین در فیلم رزمناو پوتمکین در مورد سه مجسمه ی شیر نشان داد. می خواستم بگویم که نهضت دهقانان طرفدار میرزا و خود او د رمقام رهبر خیزش رهایی بخش ِ جنگل؛ ابتدا برخاستند بعد بر دشمنان تاختند وآنگاه مظلومانه به زمین خورد ند (شکست خوردند).
معتضد: درمورد موسیقی فیلم بگویید
انصاری: موسیقی فیلم راهم کامبیز روشن روان بر من منت نهاد و بی آن که دستمزدی بگیرد؛ بهتراست بگوییم افتخاری؛ تصنیف و اجرا کرد. به نظر بسیاری از علاقمندان به هنر این آهنگساز برجسته کشورمان او در این کار سنگ تما م گذاشت به خصوص د رسرود پایانی که اشعار آن را آرمان امید سرود همه راشگفت زده کرد. چند بیتی ازاشعار آرمان امید را را به یاد می آوردم.
بر می شود آخر پر می گشاید پر / ققنوس آزادی از بطن خاکستر
آن ابر خرد خرد دیدی که بادش برد / انبوه باید شد بارید تا آخر
این هرزه ی دوران طرفی نخواهد بست / تا پشتمان گرم است ا زپشت یکدیگر
آباد خواهد شد؛ آزاد خواهد شد / این مرغ پربسته؛ این دشت برناور
بر می شود آخر پر می گشاید پر / ققنوس آزادی از بطن خاکستر
بله موسیقی فیلم عاشق کوچک با اجرای ارکستر سمفونیک صدا وسیما و گروه کر حرفه ای در استودیوی شبکه یک سیما ضبط شد.
معتضد: فیلمشناسی کارهای شما نشان می دهد که شما بعد ا زعاشق کوچک مدیریت تولید آن سوی آتش را عهده دار شدید؛ درمورد این فیلم و سمت خودتان حرفی برای گفتن دارید؟
انصاری: نه خیر البته مصاحبه هایی در پیش داشته ام و خود فیلم را هم در فیلم تاریخ سینمای ایران نقد کردم.
معتضد: می رسیم به آخرین لحظه؛ فیلمی که شما به خاطرآن بدترین ضربه های مالی و حیثیتی ممکن را تحمل کردید؛ دوست دارید در مورد این فیلم صحبت کنیم؟
انصاری: بله حتما؛ آخرین لحظه را زمانی نوشتم که سخت به مفاهیم کتاب هنر تماشای فیلم نوشته ژزف ام باگز نزدیک شده بوده ام و کتاب مذکوررا د رکلاس های تحلیل و نمایش فیلم تدریس می کردم. فکر می کردم – طبق نظریه های باگز- اگر فیلمسازی در جریان یک فیلم دست به نو آوری بزند و تجربه گری کند حتما اگر نه از سوی مردم و تماشا گران بلکه از سوی متقدین نمره ی قبولی می گیرد و مورد تحسین قرار می گیرد.
معتضد: خوب این طرزتلقی چه نتایجی ببار آورد.
انصاری: در فیلمنامه دوسکانس را نوشته بودم که نمی دانستم نتیجه ی آنها روی تصویر چه می شود. اما یک حس خاص به من می گفت که این دو تجربه جواب می دهند و دادند اما ابدا کسی در مورد آنها نه چیزی نوشت و نه چیزی گفت آن چه که من شنیدم فقط و فقط فحش و ناسزا بود و مسخرگی آنهم توسط مشتی معلوم الحال که خدا می داند به دنبا ل چه بودند.
معتضد: آن دو تجربه چه بودند؟
انصاری: یکی درمورد سکانس پر ت شدن فرزامی از بلندی بود. من دیده بودم که در بسیاری ازفیلم ها ماکتی ساخته می شود و آن ماکت از بالای عمارت پرت می شود. البته در آن زمان د رسینمای ایران کیانوش عیاری هم د رفیلم تنوره دیو دست به تجربه ی خوب و قابل قبولی زده بود که من آن را ندیده بودم.چیزی که من پیش خودم فکرکردم این بود که پیش خودم حساب کردم اگر جسمی از بلندی پرت شود مطابق قوانین سقوط آزاد ابتدا با سرعت تند شونده وبا شتاب ثقل یعنی 9/8متر درثانیه به پایین سقوط می کند و در هر ثانیه سرعت اش براساس فرمول 1/2 gt2 افزایش می یابد. اما نیروی مقاومتی که خلاء د ر پشت جسم ایجاد میکند کم کم این سرعت را مبدل به سرعت حد کرده و نمی گذارد که بیش از حد زیاد شود و با این سرعت یکنواخت جسم به زمین می خورد. کاری که من تصمیم گرفتم بکنم و کردم این بود که ابتدا فرض کردم که مثلا فرزامی با سرعت تند شونده سقوط می کند بنابراین این لحظه اول را مثلا با 90فریم درثانیه فیلمبرداری کردم د ر ثانیه دوم کار را با 85 فریم و ثانیه سوم 80 وبعد 75 تکرار کردم تا به حدود 24 فریم درثانیه رسیدیم در این مرحله با حساب من فرزامی به سرعت حد و یک نواخت خود می رسید وبعد با همین سرعت به می رفت که به زمین اصابت کند اما من در این مرحله شروع کردم به دیافراگم را به تدریج بستن و تابدین ترتیب به تماشاگر القا کنم که فرزامی در هوا در اثر ضربه هول سقوط فوت می کند و در نتیجه من هم مجبورنمی شوم که صحنه ی فجیع اصابت او را به زمین نشان بدهم. عاقبت شب فیلمبرداری در شهرک غرب فرا رسید و این تجربه در حالی که من حتی احساس می کردم که حضورم در صحنه لازم هم نیست صورت گرفت و نتیجه کار هم پس از تدوین خوب بود من خیلی خوشحال بودم از این که هیچکدام از کلیشه های رایج را در کارگردانی صحنه مذکور استفاده نکرده ام و مشخصا به دانش و خلاقیت خودم اتکا کردم اما این صرفا احساس من و دیگرانی بود که بامن در خلق آ ن سکانس همکاری کرده بودند؛ دیگران این نوآوری را ندیدند یا نپسندیدند یا نخواستند که بپسندند.
معتضد:سکانس نو آورانه بعدی چه سرنوشتی پیدا کرد؟
انصاری: دومین سکانس نو آورانه ی فیلم آخرین لحظه به دلیل این که در نزدیکی های بزنگاه نهانی فیلم روی می داد توجه بیشتری را به خود جلب کرد و تماشاگران را تحت تاثیر قرار داد. د راین سکانس من بیش از چهل صحنه گوناگون ا زسرنوشت گذشته شخصیت اول فیلم (فرزامی) و وقایع نسبتا محتوم آینده او را به نمایش در آوردم بدین ترتیب که قهرمان داستان؛ کودک خردسال اش راسوارتاب می کند(دختر بچه نمی داند که این مرد پدرش است) و شروع می کند درمورد گذشته خود ونقشه هایی که برای آینده در سر می پروراند برای دخترش حرف زدن. ما نمی دانیم او چه می گوید اما حرکت تاب بدین صورت است که هر وقت تاب به عقب می رود ما گذشته شخصیت را می بینیم(فلاش بک) و هر وقت به جلو می آید آینده را به تصویر می کشیم (فلاش فوروارد) این فرایند آنقدر تکرار می شود تا ما به بعنوان تماشاگر و دختربچه به طریق اولی از گذشته واهداف فرزامی آگاه می شود. عاقبت دختر بچه تاب را متوقف می کند و پس از اعلام آن که می داند که حالا فهمیده او پدرش است انزجا رش را به نمایش گذاشته ومحل تاب را ترک می کند. باید بگویم موسیقی روشن روان بسیار به بیان سینمایی این سکانس کمک کرد و تماشاگران حتی آنان که به درستی با مفاهیم(سینمایی) این سکانس رابطه برقرار نکردند از واریته چینش نماهای مربوط به گذشته وحال وآینده؛ لذت بردند. جالب است اگر بگویم که در ورسیون ویوئویی این فیلم این سکانس حذف گردید چرا نمی دانم!؟ ما دیده ایم و شنیده ایم که ورسیون های ویدوئویی بغضا صحنه هایی افزون بر ورسیون سینمایی را درخود جا می دهند اما این که صحنه ای یا سکانسی کم شود این دیگر از آن حرف هاست.
معتضد: در مورد فیلم آخرین لحظه حرف مهم دیگری می توایند بزنید که شاید آن روز ها نمی توانستید بزنید منظورم این است که جرات نمی کردید بزنید.
انصاری:فکر نمی کنم البته چرا امروز به ضرس قاطع می توانم بگویم که این فیلم قربانگاه و یا مسلخ تحرک تجاری زندگی من شد و من پس از آن دیگر نتوانستم نانی از رشته ی که سال ها د رخارج و ایران برای اش زحمت کشیده بودم در آورم.علت این تراژدی در درجه اول سانسوری بود که روی فیلم اجرا شد؛ حدف صحنه های کمیک فیلم و صحنه هایی اززندگی خصوص عطیه (با بازی کتایون ریاحی) که او آن صحنه ها توجه تماشاگر را جلب می کرد گو این که این تابو بعد ها به نفع خودی هایی مثل بهروز افخمی ودیگران هر وقت لازم شد شکست. زمان اکران ماه رمضا ن آنهم در اردیبهشت ماه آنهم با بلیط نه تومانی طبعا نمی توانست درراستای سود آوری فیلم عمل کند(آخرین لحظه پول خود ش را برگرداند). با این وجود فیلم در تهران 130000تماشاگر داشت و در مشهد 60000ودررشت هم خوب فروخت. علت بعدی دوستی خاله خرسه برخی از یاران ام بود و صد البته دشمنی کسانی که از زمین خوردن و حتی توقیف فیلم آخرین لحظه بسیار لذت می بردند و کیفور می شدند. بخصوص که حالا اهرم قدرت هم دردستشان بود و می توانستند هربلایی را سر فیلم بیاورند که آوردندولی انها می خواستند که فیلم اصلا توقیف بشود اما این اتفاق به لطف خدا نشد علت این بود که من د رفیلمخانه ملی ایران کار می کردم و معاونت سینمایی به این اصل توجه کردکه یکی از کارمند های این معاونت؛ فیلمی ساخته است.بهرحال بنا به دستورآقای فخر الدین انوار (معاونت سینمایی وقت)؛ فیلم در اداره نظارت ونمایش سانسور شد وپس از حذف صحنه های طنز آمیز و حذف صحنه هایی که در آن جنگ ویتنام بازسازی شده بود و صد البته کاستن ا زحضورموثر کتایون ریاحی، آخرین لحظه پروانه نمایش گرفت.
معتضد: بدین ترتیب شما راهی دیگری پیش پای تان نماند مگر آن که متوجه سینمای مستند شوید؟
انصاری: دقیقا؛ موضوع این گونه آغاز شد که من در سال 1365 بنا به دعوت حسن خوشنویس همکاری خودم را با فیلمخانه ملی ایران آغازکرد م. آقایی در فیلمخانه مدیر داخلی بود بنام آقای محمد پورصالح که بسیا ر پرکار و بسیار آدم مصفایی بود من با این مرد و دوستان دیگری که در آن جا کار می کردم بسیار دوست شدم وروابط فوق العاده سازنده وصمیمانه ای میان ما بوجود آمد. آقای پورصالح فیلم های مختلف آرشیو اعم ازداستانی و مستند خارجی و ایرانی را آماده بازبینی می کرد و بعد من می آمدم و فیلم را می دیدم و برای آن فیلم ها شناسنامه تهیه می کرد م و اگر فیلم در شرائطی بودکه احتیاج به تعمیر و یا کار های دیگر داشت این مسئله را مکتوب کرده ودر اختیار آقای پورصالح قرار می دادیم. آقای خوشنویس در آن سال ها به کارهای انتشاراتی وتحقیقاتی هم بسیار توجه می کرد و این موجب شد که من برای ترجمه مقاله هاو کتاب های سینمایی پا پیش بگذارم. این شرائط ادامه داشت تا این که شعله های جنگ به تهران هم کشیده شد و عملا د رجریان جنگ شهرها موشک هایی هم به نزدیکی وارتخانه برخورد کرد. مدتی بعد جنگ پایان گرفت و کارهای سازنده شتاب گرفت من به آقای خوشنویس پیشنهاد کردم که فیلمی در مورد تاریخ سینمای ایران ساخته شود. آقای خوشنویس استقبال کرد و من بعد ازظهرها به دفتر پژوهش های تاریخی می رفتم و در آن جا روی فیلمنامه ی فیلم مستند مورد نظرم کار می کردم.
معتضد: چند ماه بدین ترتیب کار کردید؟
انصاری: شش ماه طول کشید تا فیلمنامه در دفتر طرح پژوهشهای تاریخی سروشکلی به خود گرفت واما این تنها کار بعد ازظهر های من بود ومن صبح ها در فیلمخانه فیلم های مورد نظرم را بازبینی می کرد م و آنها رابرای تهیه نگاتیو جدید از رویشان به لابراتوار می فرستادم. عاقبت پس از یک سال ممارست پژوهشی و کارشناسی و تطبیق منابع نظری و فیلمنامه ای با منابع فیلمخانه و یا آرشیوی ما به مرحله ای رسیدیم که می توانستیم با توجه به فیلمنامه ای که آماده کرده بودیم فیلمبرداری کار را آغاز کنیم مطابق فیلمنامه بایددر داخل دکور یک کتابخانه فیلمخانه می ساختیم و بعد برای پوشش تصویری باقی فیلمنامه به نقاط چندی ا زکشور سفر می کردیم و بعلاوه درخود تهران هم باید مجوز فیلمبرداری از محل های گوناگونی را می گرفتیم.
معتضد: به چه شهرهایی سفر کردید؟
انصاری: تبریز؛ محلات؛ بندرلنگه و چند شهر میان راهی که اکنون دقیقا به یاد نمی آورم. بعنوان مثال در تالار مشروطیت موزه آذربایجان در مورد فیلم ستار خان صحبت کردم و در بند رلنگه درمورد ناخداخورشید و در محلات د ریک آسیاب سفر سنگ.
معتضد: پس روایتگر فیلم هم خودتان بودید؟
انصاری: البته در آغاز نمی خواستم روایتگر فیلم باشم و می خواستم روایتگر هر فیلم یکی از بازیگران همان فیلم باشد اما فیلم ما بودجه ای نداشت و من حتی حقوق ماهیانه خودم را صرف فیلم می کردم بنابراین درعمل مجبور شدم خودم این کار را بکنم.
معتضد: راجع به آن کتابخانه – فیلمخانه چی آن را کجا ساختید و چگونه ساختید؟
انصاری: دستیاری داشتم بنام امیر یزدان پناه که خانه و کتابخانه اش را در اختیارم قرار داد و لی کتاب هاباز هم کم بودند پس باقی کتاب ها و اشکاف هارا از دفتر طرح پژوهش ها ی تاریخی به عاریت گرفتیم و در میان این محل پروژکتوری کار گذاشتیم و یک فیلمخانه تماشاخانه ای را تداعی کردیم و بدین ترتیب پانزده روزدراین محل کار کردیم و پس از وارد کردن آسیب ها جدی به خانه این دوست خوب؛آن جا ترک کردیم. نقطه مقابل این محل در فیلم سالن نمایش اداره نظارت ونمایش بود که خدا می داند در آن جا چه کردیم وچه تجربه هایی را صورت دادیم.
معتضد: در آن سالن نمایش منظورم محل کار خدا بیامرز ویگن چه کردید؟
انصاری: در آن یک دستگاه آفرینش تروکاژ سرهم کردیم فیلم ها روی یک شیشه می تابانیدیم و بعد آن روی شیشه را به مدد نادر سوری که گرافیست قابلی بود با شیوه های کاش کنتر کاش دستکاری می کردیم و بعد فیلم های گرفته شده را دوباره در دوربین به جای اول باز می گردانیدیم ومجددا تصویر برداری می کردیم و بدین ترتیب نما هایی را ثبت کردیم که تا آن زمان در تاریخ سینمای ایران کسی مانند آنها را نتوانسته بود بوجود بیاورد. بله اتفاق افتاد که برای یک نما درحدود شانزده روز وقت صرف کردیم و یک تروکاژ سه مرحله ای را انجام دادیم بدون آن که در کیفت فیلم کوچکترین افتی بوجود بیاید زیرا ما از مرحله اینترنگاتیو را عملا حذف می کردیم.
معتضد: این کدام بخش از فیلم است؟
انصاری: بخش بای سیکل ران؛ به طور کلی تصاویر مربوط به خشت و آئینه و بای کودک و استثمار و شطرنج باد و سیاوش د رتخت جمشید گاوو دایره مینا و ستار خان و کمال الملک وعلی الخصوص دونده دراطاق ویگن و به کمک دستگاه تروکاژساز کارشد در این راستا خدا رحمت کند مرحوم فریدون ری پو ر و نادر سوری و علی عالمی و طبعا خودم خیلی ممارست به خرج دادیم. درهمین مرحله بود که دوباره دچار توهم شدم و فکر کردم بعد از ساختن این فیلم خیلی مرا تحویل خواهندگرفت و درمورد فیلمم مطالب زیادی خواهند نوشت و بخصوص دانشجویان سینمایی هرچند وقت یک بار به سراغ ام می آیند و در مورد این فیلم سوالاتی خواهندکرد. باید اعتراف کنم کاملا اشتباه می کردم البته روزی که فیلم را می خواستم شروع کنم فریدون ری پور هما ن حرفی را زد که احمد قانعی در عاشق کوچک در مقام فیلمبردار به من زد و آن این بود که تو باساختن این فیلم فقط و فقط برای خودت مخالف دست و پا می کنی و بس. همین هم شد. عاقبت پس از هشت ماه فیلمبرداری فیلم آماده تدوین شد و ما ماندیم مقدار بسیار زیادی راش از فیلم های تاریخ سینمای ایران و البته فیلم هایی که خودمان گرفته بودیم.
معتضد: تدوین فیلم عملا کی آغازشد
انصاری: فکر کنم مدتی مانده بود که فیلمبرداری عملا پایان پذیرد که من و دوست بسیار خوبم حسین دارالشفایی کا ررا آغاز کردیم ابتدا از اوخواستم شرائطی را فراهم بیاورد که من خودم بتوانم تدوین کنم اما این امر مستلزم صرف وقت بود و با شرائط اداری آن جا کارساز نبود بنابراین کار را حسین در دست گرفت منتها بسیار اتفاق می افتادکه کار تعطیل می شد زیرا اولویت های کاری خاصی برای حسین واطاق تدوین پیش می آمد. البته فیلم یک فصل ریتمیک هم داشت که من آن را سوا کار کردم ولی حسین هم درجریا ن سینک زدن آن فصول بسیار به من کمک کرد.
معتضد: حسین دارالشفایی فکر می کرد که شما در انجام کاری که می خواستید بکنید موفق شده اید یا خیر
انصاری: همه بچه هایی که راش را دیده بودندیا می دیدند و شاهد تلاش های من و گروهم بودند می دانستندکه کارسختی را می خواهم صورت بدهم؛ اما خطر برای فیلمسازی مثل من نمی دانم چگونه بگویم در جای دیگری وجود داشت؛ و آن این خطر این بود که کاری کنیم که فیلم اش دیده نشود و یا انقدربیات شودکه ارزش دیدن نداشته باشد.
معتضد: شما این خطر را احساس می کردید
انصاری: ابدا ابدا ابدا فکر می کردم خیلی تحویل ام خواهندگرفت شایدهم این اتفاق می افتاد اما نیفتاد اصلی ترین عامل اش فکر کنم به روز های بازمی گشت که فیلم تقریبا در مرحله میکس بود که روزی آقای خوشنویس مراخواست ومن دیدم که محسن مخلباف دراطاق اوست و به زودی معلوم شد که او قصد دارد فیلم ناصر الدین شاه اکتورسینما را بسازد.مخلباف جز معدود فیلمسازانی بود که فیلمنامه کار من را خوانده بود و حالا من تنها چیزی که فکر نمی کردم این بودکه او بخواهد فیلمی ولوداستانی در زمینه ای بسازدکه من سه سال عمر خود را صرف آن کرده بودم.
معتضد: خوب چه احساسی به شما دست داد؟
انصاری: از خوشحالی در پوست نمی گنجیدم خوشحال بود م شدیدا خوشحال بود م اما محسن نمی دانست که من خوشحالم فکر می کرد من احیانا دارم فکر می کنم که او دارد پا تو ی کفش من می کند. ناگهان آقای خوشنویس به او گفت من به شما پیشنهاد می کنم که قبل از این که ما با شما یعنی فیلمخانه باشما همکاری خود را آغاز کند؛ کار آقای انصاری را ببینید. محسن ترجیح می داد که نبیند اما چاره نداشت و قبول کرد اما کا ررا با دورتند دید واین خوب نبود. این تماشای سریع موجب شد که او د رمورد فیلم من نوعی پیشداوری هایی را بکند که در عمل درست نبود. من کارم برعکس کار او مبتنی بر روایت هم بود و بدون آن روایت ها ممکن بود احساس شود که من قصد ساختن یک فیلم تبلیغاتی را داشته ام و خواسته ام ازاین کلاف سینما و تاریخ سینما بازی نمدی برای خودم ببافم. اما من حرفم چیز دیگری بود. بعد ها در وقتی فیلم ناصر الدین شاه را دیدم خیلی چیز ها برای روشن شد و دلیل عدم نمایش فیلم خودم را هم دانستم و بعد متوجه شدم مخلباف در مورد من داوری های خیلی درستی نداشته است ضمن آن که بخش هایی راهم که موافق بود راهم به نفع دیدگاه خود ش مورد استفاده قرار داده است من فکر می کنم اگر دانشجویی روزگاری فرصت کند کارمن و ناصر الدین شاه را باهم مقایسه کند به خیلی ظرائف درمورد کار فیلمسازی و تاثیرمتقابل کار فیلمسازان با یکدیگر پی خواهد برد. در ضمن این را هم اقرار کنم که محسن به مراتب از من هوشیارانه تر به مقوله تاریخ سینما نگاه کرده بود او در آن زمان در اوج نبوغ خود بود ومن د راوج بی تدبیری.
معتضد: اصلا جان مایه فیلم تاریخ سینما ی شما چه بود؟
انصاری: چه سوال خوبی؛ پاسخ به این سوال ممکن است خیلی به درازا بکشد و دراین مصاحبه نتوانم همه آن چه را که باید بگویم مطرح کنم اما در یک جمله اگر بخواهم پاسختان را بدهم باید بگویم که درتاریخ سینمای ایران می خواستم بگویم که سینماگران هوشمند ایرانی وقوع انقلاب را پیش از آن که اتفاق بیفتد پیش بینی کرده بودند (رجوع کنید به فیلم ناصرالدین شاه و این که نام زن دراین فیلم آتیه است) اما همین فیلمسازان بعد از وقوع انقلاب؛ باز هم منفعل ننشستند و نسبت به این رویداد از منظر های گوناگون واکنش نشان دادند و این در حالی است که فیلمسازان دیگری که نسل فیلمسازان بعد از انقلاب هستندنیزمنشاء تحرکات خاصی رد سینمای پس از انقلاب می شوند.