دوره ی ابتدایی؛ میانی و آخرین

  

گاهگاهی دوران اصلی ظهور یک کارگردان را می توان  به  دوره های مشخصی ؛ تقسیم و این دوره ها را با روشنی ازهم  شناسایی کرد . این دوره ها معمولا به ابتدایی میانی و موخر تقسیم می شوند . دوره ی ابتدایی دغدغه های از پیش تعیین شده ی یک کارگردان را به صورت شیوه ای ساده معرفی می کند ؛ در  دوره میانی ؛  همان دغدغه ها ؛ به گونه ای  پیچیده ترو فاخر تر رشد می کنند ؛ فیلمسازدر  دوره ی  آخری  یا همان دلمشغولی ها را بگونه ای استادانه  توسعه می دهد یا اتخاذ یک رویکرد ساده و بی تکلف که بی شباهت به  رویکرد های آغاز کار ش  نیست  در واقع آنها را تلطیف یا کاهش می دهد . با رها دیده شده است که کارهای دوره  موخر ؛  لحنی شخصی  و  خیالی و ایستا دارد که با لحن  انرژیک و پرنشاط دوران میانی تقابل دارد  . این دوره ها الزاما روشن نیستند و خط جداکننده ی روشنی آنها را در طول تاریخ فعالیت های یک فیلمساز از هم جدا نمی کند و برخی از فیلم ها ممکن است شاخصه های دورانی متمایزاز دوران واقعی ساخت خود را داراباشد . معذالک گرایش های مهمی را می توان از منظر هریک از دوره های سه گانه در آثار یک فیلمساز مشاهده کرد .

 

    یک نمونه ی بسیار روشن  از  این دوره  ها ی سه گانه را ما در دوران  دوران طولانی فعالیت های حرفه ای  و هنری  چارلی چاپلین که آغاز آن  در دروان صامت بود و ادامه یافت در دوران ناطق می توانیم ببینیم  . چاپلین  ابتدا در هیئت و  لباس ولگرد  در فیلم پسر بچه   وبعد مسابقه ماشین سواری د رونیزظاهر شد . این فیلم کوتاه که  در سال 1914 ساخته شد   شامل مقدارخیلی زیادی از  طنزهای ویژه خاص چاپلین بود .اگر چه  چاپلین خود ش کارگردان این فیلم نبود اماهمین فیلم  شخصیت ولگرد چاپلین را معرفی کرد شخصیتی که اساس بسیاری از کارهای بعدی این کمدین کارگردان  بزرگ تاریخ سینما شد .درطول یک سال ؛ چاپلین بود د رحقیقت کارگردان فیلم های کوتاهی که خود می ساخت و بازی می کرد و و شخصیت خود و شیوه طنز آفرینی خود را اعتلا می بخشید . چاپلین در دوران میانی فعالیت های سینمایی خود به بلوغ هنری رسید و با ساختن فیلم بلند داستانی که شاخصه بزرگ آنها پیچیدگی و فخامت طنز آورانه  بود  ؛ به اوج محبوبیت خود دست یافت ؛ فیلم هایی نظیر جویندگان طلا (1925) و روشنایی های شهر (1931) . فیلم دیکتاتور بزرگ (1940) موسیو وردو (1947) و لام لایت ( 1952) آثار دوران آخرین فعالیت چاپلین بودند او در این آثار به اوج پختگی درشرائطی رسید که  با رویکرد ی درونگرایانه  همه میراث های  شخصیت ولگر د را مورد بهره برداری نوینی قرار داد . بعبارت ساده تر ؛ دیکتاتور بزرگ و موسیو وردو بیشترین معنی خود را با رجوع به  شخصیت دوست داشتنی ولگرد به دست  آورد ه بودند .چاپلین  در دیکتاتور بزرگ  نقش یک دیکتاتور دیوانه را بازی کرد که شبیه آدلف هیتلر بود ؛ در فیلم موسیو وردو نیز  او نقش یک قاتل سریالی را بازی می کرد که با زن ها ازدواج می کند و به خاطر تصاحب پول شان آنها را به قتل می رساند . چاپلین در دیکتاتور بزرگ هیتلر را در حد یک دلقک لود ه پایین آورد و در موسیو وردو تماشاگران خود را  در شرائط غریب و غیر منتظره ای گیر انداخت و آنان مجبور می شوند به جای معطوف کردن توجه خود به یک شخصیت دوست داشتنی مانند ولگرد ؛ به نقشی کاملا متضاد با آن  یعنی مبدل شدن ولگرد به یک قاتل سریالی نگاه کنند.

 

دوشخصیت ِدیکتاتو ر شبیه هیتلر  و موسیو وردو به گونه ای کنایی  تداعی گرهمان شخصیت ولگرد هستن که ظهور ش  در دوره ی میانی  فعالیت هنری چاپلین تحقق یافته بود  .لام لایت یک فیلم درونگرایانه و حدیث نفسی است  کمدینی  که برای خنداندن کم آورده است . لام لایت به خوبی نشان دهنده دغدغه های هنرمندی است که پابه سن گذاشته است در حالی که همچنان به  و موفقیت دوره آغازین و دوره میانی فعالیت هنری خود  درمقام یک طنزآور محبوب می اندیشد .

 

  کلینت ایستوود؛ بلیک ادواردز و استیون اسپیلبرگ سه کارگردانی هستند که کارهای معاصرشان دلالت به ورود آنها به دوره آخرین کارهای شان را دارد. فیلم نابخشوده (1999) یک فیلم فاخر و استادانه است که یاد آور کارهای ابتدایی کلینت ایستوود است ؛ و فیلم دنیای کامل (1993) این فیلمساز نوعی بازگشت  به سادگی دلپذیر کارهای نخستین او  قلمدا د می می گردد .  نابخشوده وسترنی است با ارجاعات  زیادی به شخصیت کم حرف و خشن ایستوود که در دوران میانی فعالیت های سینمایی خود بازی کرده بود؛ فیلم هایی  نظیر به خاطریک مشت دلار (1964) که برای ده سال شخصیت خود محوری خود را به فیلم های دیگر وسترن عاریت می داد .آثاری چون  جسی ولز یاغی  (1976) ؛ درست  در نقطه مقابل دنیای کامل ؛  فیلم بعدی ایستوود است  که او بعداز نابخشوده کارگردانی کرد. این فیلم بعنوان یک فیلم کم اهمیت مورد نقد فیلمسازان قرار گرفت ؛ و اگر چه درمقایسه با نابخشوده فیلم به مراتب کوچک تری به حساب می آید همچنان  انعکاس دهنده ؛ رویکردهای مردانه و خشونت آفرینانه شخصیت ایستوود در فیلم های قبلی اش می باشد البته با  این بار با ارجاعاتی به فیلم ها پلیسی او مانند درتی هری (1971) . هردو فیلم ارائه گر این حقیقت هستند که ایستوود پا به سن گذاشت است. او د ر نابخشوده  برای سوار شدن و پیاده شدن از اسب و تیراندازی  مشکل دارد ( عکس 9-4)  و در دنیا ی کامل به یک نقش فرعی رضایت می دهد و به جای آن که   یک شخصیت عاشق پیشه باشد؛  پدری است  که با زنی جوان زندگی می کند .(10-4) .

 

    بلیک ادواردز ؛سینمای خاص خود را که مشحون ا ز جان مایه ها و پرداخت های طنزآمیز بود ؛   از اواسط دهه  1960 تا اوائل دهه 1980 دامن زد. این فیلم ها  از پلنگ صورتی گرفته تا فیلم" 10 "  و ویکتور ویکتوریا   شامل طنز های سینمایی استادانه ای بود که هرگز وجه غالب به خود نمی گرفت .این طنز  تنها  در فیلم مهمانی (1968)  به همه فیلم سرایت کرد .   فیلم های سینمایی بلیک ادواردز همزمان ضمن پرداخت ها ی طنز آمیزشان به  مقوله های وابسته به گونه و ژانری که بدآن تعلق داشتند نیز آمیختگی کاملی نشان می دادند  . او در سال ها دهه هشتاد ؛ با فیلم هایی نظیر مردی که زن ها را دوست داشت (1983) و پوست عمیق (1989) رویکرد ایستا تر رونسبت به گذشته  دورن گرایانه تر و شخصی تری  را بسازد که شاخصه مهم آن کاهش  طنزتا حد تنها یک سکانس بود را آغاز کرد . بعنوان مثال طنزفیلم  مردی که زن ها را دوست داشت تنها سکانسی بروز می کند که  شوهر نا غافل به خانه بازمی گردد و همسرش را در حال تغزل  با مرد دیگری می بیند. زن  ناخواسته سگ اش به  خود می چسباند. عین این به طرز دیگری در فیلم پوست عمیق تکرار می شود و آن هنگامی است که  درست مثل پوست عمیق دوست پسر ناغافل باز می گردد وباهمین صحنه منتها در تاریکی مواجهه می شود ازقضا پوشش نورانی خاصی که مرد مورد استفاده قرارداده است آنان را لو می دهد  . از آن جا که دوران میانی فیلمسازی ادواردز با این صحنه های طنز آمیزتوام بوده است و در  فیلم های دوره آخرین کار او  این طنز ها دیده نمی شود بنابراین برای ارزیابی این دوره ها باید از نوعی نشانه شناسی محدود تری  استفاده کرد.

 

   به روشنی می توان گفت استیون اسپیلبرگ با فیلم هایی نظیر فهرست شیندلر(1993) آمیستاد (1997) نجات سرجوخه رایان (1997)  و هوش مصنوعی (2001) وارد دوران سوم فیلمسازی خود شده است . همه این فیلم ها با مقوله های جدی سروکار دارند مثل واقعه هالوکاست ؛ بردگی در ایالات متحده آمریکا ؛ جنگ جهانی دوم و وابستگی فرهنگ ما به رایانه ها .به همین ترتیب ؛ این آثار تباین خیره کننده ای   با آن چه  پیشتر ازآنها بعنوان گونه سرگرمی   و یا حتی فانتزی های کودکانه یاد می شد  ؛ تباین مشهودی دارند   .معذالک ؛ ارتباطی میان کارهای ابتدایی و میانی او وجود دارد. بعنوان مثال در اکثر این فیلم ها؛ یک قهرمان پدرِ سفید پوست  کسی  یا چیزی را نجات می دهد. این نجات یافته یا نجات یافتگان  حالا یا تعدادی یهودی هستند یا سیاه پوست یا حتی یک همه یک ملت.  در مورد نجات سرجوخه رایان توگویی فیلم می خواهد داستان نسل پدراسپیلبرگ را بعنوان  ناجی دموکراسی روایت کند  تا خودِ نجات سرجوخه رایان .هوش مصنوعی نمونه به مراتب عجیب تری است زیراپیشتر  پروژه ی مورد علاقه ی  کوبریک فیلمساز مورد احترام و الهام بخش اسپیلبرگ بوده است  الهام اسپیلبرگ بوده است و کوبریک  می خواسته  آن را بسازد . کوبریک پیش از آن که بتواند این فیلم را بسازد ا زدار دنیا رفت . اسپیلبرگ با ساختن این فیلم توسط خود ش این فیلم را نجات داد و بدین ترتیب ادای دینی  به استاد  سینمای بزرگ  بتازگی درگذشته کرد  .