جهان بینی کارگردان

 

تعیین جها ن بینی یک کارگردان و شیوه کارگردانی او نقطه آغازین طرح سوال های افزون تر در مورد مقوله ها ی فرهنگی و شیوه شناختی ِ کا راوست . ممکن است ذهن کارگردان ها را یک سلسله درونمایه های از پیش تعیین شده ؛ انگاره ها ؛  موقعیت های روایی ؛ و شخصیت هایی  اشغال کرد ه باشند . کارگردانان بزرگ در جریان مصاحبه ها یی که پس از ساخت انجام داده اند و یا تحقیقاتی که توسط تحلیلگران حرفه ای روی آثار کارگردان ها انجام داده اند به این نتیجه و رسیده اند و درستی این گفتمان  به اثبات رسیده است . بعنوان مثال ؛ بسیار ی ا زکسانی که فیلم های اسپیلبرگ را دیده اند متوجه  شده اندکه او به ماجرا ها خاصی دلبستگی دارد؛ ماجراهایی  که  وجوه فانتزی در آنها مشهود است و یا مقوله های دراماتیک خانوادگی همچون  طلاق ؛ خانوار های که پدر و یا مادر ازهم جدا شده اند تنها یک نفر  سرپرست کودکان است ویا  روج های رومانتیکی که با خطری دست به گریبان می شوند ؛ عناصر ثابت آن هستند . فیلم های پنی مارشال ؛ شخصیت یا شخصیت هایی را نمایش می دهد که ناگهان خود ر ا در شرائطی می یابند که مبدل به موجود دیگری شده اند : در فیلم گنده (1988) یک پسر بچه دوازده ساله ( عکس 1-4)  دفعتا مبدل به مردی سی ساله می شود . در فیلم بیداری ها (1990) بیماری که از کودکی در کوما بود ه است بعد از سی سال به هوش می آید ؛ در فیلم یک لیگ برای خودشان (1992) زنی که یک بازیکن آماتور بیس بال است  درغیاب  مردانی که  به جبهه رفته اند ناگهان به یک بازی گر بیسبال حرفه ای تبدیل می شود (عکس2-4) در فیلم مرد رنسانس (1994) یک تبلیغات چی بی کار شده مبدل به یک معلم نظامی می شود ( عکس 3-4) و در ماشین سواری با پسر ها (2001) یک دختر نوجوان که به طو رنامنتظره ای حامله می شود مجبورمی شود با نفی  رویاهای اش ؛ قدم در راه پر مسئولیت مادری بگذارد  .

    به همین ترتیب است که در پشت علی الظاهر فیلم های غیر مشابه ای از یک کارگردان رویکرددراماتورژیک مشترکی یافت می شود . بعنوان مثال  درشاهراه شوگر لند (1974) ؛ که نخستین فیلم بلند اسپیلبرگ است ؛ مادر  یک درام خانوادگی شاهد فرار زنی هستیم که  از  زندان می گریزد وبعد به همسرش ملحق می شود  تا بچه اش را  از شیرخوارگاه پس بگیرد .اسپیلبرگ اکثروقایع این فیلم را  پیرامون  تعقیب پلیس برای دستگیری والدین فراری ساختار می بخشد  . برخورد نزدیک ا زنوع سوم (1977) یک فیلم علمی تخیلی در مورد پنهان زیستان آسمانی است که برای ملاقات با زمینیان به کره خاک آمده اند . در نگاه اول ؛ این دوفیلم به نظر غیر مرتبط می آیند : اولی یک فیلمی است  بایک  بودجه متوسط  که  بر اساس شخصیت هایی متعارف و وقایع باورکردنی ساخته شده است اما فیلم دوم  با بودجه ای  بی سابقه و برخوردار از  جلوه های ویژه خیره کننده و گران قیمت جلوی دوربین رفته است و به داستانی فانتزی  و تخیلی می پردازد. بهرجهت  د ربرخورد نزدیک از نوع سوم ؛ نیز پنها ن زیستان پسر بچه ای را ا زیک خانواده دستخوش ِ طلاق شده می ربایند و به سفینه خود می برند . این حقیقت که پسر بچه ای با این شرائط خانوادگی  ربوده می شود ناظر به تهدیدی است که متوجه وحدت خانواده می شود واین همان طور که ملاحظه می شود کاملا با درونمایه شاهراه شوگرلند همخوانی دارد . در فیلم ای تی (1982) پنهان زیستان به سراغ  خانواده ای می روند که در آن پدر  خانه راترک کرده است . در فیلم   نیز  قلاب (1991)  نیز باز  بچه ها از خانه شان ربود ه  شد ه اند . شخصیت مرد اصلی فیلم  پارک ژوراسیک (1993)  در پایا ن فیلم  می آموزد که کودکان را دوست داشته باشد و این خو د نشانه ی بروز گرمی و  صمیمیت روبه رشد میان او و  شخصیت محوری زن فیلم می باشد  . در فیلم دنیای گمشده : پارک ژوراسیک (1997) دختر یک دانشمند مجرد و پریشان احوال ؛  قاچاقی وبدون آن که پدرش بداند عازم جزیره پرورش  دایناسور ها می شود وخطراتی که دراین سفر برسر راه این پدر و دختر رخ می نماید درعمل آنان  را به هم نزدیک می کند  . در فیلم ا ای : هوش مصنوعی زوجی که  در اثر کمای فرزندشان دچار افسردگی شده اند یک کودک رایانه ای را که قابلیت درک  و بخشیدن محبت  دارد به فرزندی می گیرند . وقتی که فرزند بیولوژیک خودشان از کما بیرون می آید آنان مجبور می شوند که بچه رایانه ای  را رها می کنند  . بچه رایانه ای  که حالا بی "سرپرست" غمگنانه جستجوی   عشق  را آغاز می کندو عاقبت پس از سرخوردگی های بسیار ؛ عشق و محبت  را در خیال  خود می آفریند  . همگی  این ماجرا ها  برداشت های پرورش یافته ی و   گوناگون درونمایه ی ثابتی است که به پیوند تلاشی و باز سازی کانون خانواده می پردازد .