فیلم سینمایی تقاطع (1994) از تدبیر سینمایی خاصی برای ساختار بخشی به وقایع داستان و مبدل ساختن آن به طرح و توطئه سود می جوید. فیلم با رانندگی شخصیت محوری داستان و هنگامی که او  در اتوموبیل اش در حال رانندگی است؛ آغازمی شود. او در جریان رانندگی و برای اجتناب از یک حادثه پایش را با قدرت روی پدال ترمز فشار می آورد و درنتیجه شدید سرخورده و منحرف می شود. این صحنه آنگاه برش می شود به مکانیزم یک ساعت و بعد به یک فلاش بک (رجعت به گذشته). ما نزدیک به اواخر فیلم؛ متوجه می شویم که نماهایی که در آغاز دیده ایم در عمل  منجر به یک حادثه رانندگی شده اند . فیلم آن گاه به زمان حال برمی گردد. این تکنیک فلاش بکی که با نماهای مکرر مکانیزم ساعت روی آن ها تاکید می شود؛ طرح وتوطئه ای برخوردار ازتعلیق را بوجود می آورد. تماشاگر به جای آن که شاهد باز شدن وقایع داستان باشد؛ منتظر می ماند تا ببیند کی اتوموبیلی که لغزید مجددا ظاهر می شود وسرنوشت راننده اش به کجا می انجامد.

 

همشهری کین

 

تدابیر سینمایی؛ از سال 1940 تا کنون؛ بعنوان نوعی تدابیر سینمایی موثر؛ برای ساختار بخشی به طرح و توطئه ی فیلم ها مورد استفاده  قرار گرفته اند . فیلم همشهری کین( 1941) که شاید بیشترین تحسین منتقدان را در طول تاریخ سینمای آمریکا؛ به خود اختصاص داده باشد ( که ما آن را در فصل پانزدهم این کتاب تحلیل خواهیم کرد) با مرگ مرموزشخصیت محوری داستان آغازمی شود و جسمی را به زمین می اندازد و با لب های خود واژه ای موهوم را تلفظ می کند و می میرد. همه فیلم آنگاه تلاش های یک خبرنگار است برای آن که دریابد آخرین کلمه ای که از دهان این مرد قدرتمند بیرون آمده است چه مفهومی داشته است. همان طور که خبرنگار با وابستگان این شخصیت مصاحبه هایی را برگزار می کند ما فلاش بک هایی از زندگی کین را می بینیم. داستان زندگی او از تولد او آغاز شده و تا لحظه ی مرگ اش پیش می رود . بنابراین ؛ طرح وتوطئه؛ در واقع؛ در پایان داستان آغازمی شود و بعد در میان وقایع زندگی کین؛ به عقب و جلو می رود.

 

The Man Who Shot Liberty Valance

 

فیلم چه کسی لیبرتی والانس را کشت ( 1962) از تدبیر سینمایی فلاش بک استفاده ی مهم اما متفاوت می کند. این فیلم از نوعی تدبیر سینمایی خاص برای پیشبرد وقایع داستان استفاده می کند. در ابتدا؛ یک سناتور آمریکایی همراه با همسرش؛ به یک شهر وسترن وارد می شوند تا در مراسم تدفین پیرمردی گمنام شرکت کنند. کارگردان دراین مرحله به جای نمایش، یک مقدمه موجز؛ از تدبیر سینمایی فوق الذکر بهره برده و بسیاری از شخصیت های اصلی را در چهارچوب خودشان و در چهارچوب ارتباطی که با دیگر شخصیت ها دارند؛ معرفی می کند. سناتور آنگاه داستان ملاقات با مردی را که اکنون می خواهد در مراسم تدفین اش شرکت کند؛ روایت می کند. در این جا؛ فلاش بکی آغاز می شود. این فلاش بک؛ بخش اصلی فیلم است و زمانی را نشان می دهد که سناتور و همسرش؛ جوان بوده اند. فیلم چه کسی لیبرتی والانس را کشت از نوعی طرح وتوطئه خاص برخورداراست که در آن فلاش بکی در دل فلاش بکی دیگر روی می دهد. بدین ترتیب که در قصه ای که سناتور تعریف می کند؛ شخصیت دیگری به او می گوید که او درمورد آن چه که در تیراندازی اتفاق افتاده؛ اشتباه کرده است. ما آنگاه دوباره صحنه تیراندازی را می بینیم؛ این بار از دید یک شخصیت دیگر. وقتی او تمام می کند فیلم به فلاش بک سناتور باز می گردد و تقریبا بلافاصله پس از آن ما باهمان شیوه روایی و تدبیر سینمایی  آغاز داستان روبرو هستیم با این تفاوت که می دانیم، چه کسی حقیقتا لیبرتی والانس را کشته است.

همشهری کین و چه کسی لیبرتی والانس را کشت از این منظر که تفاوت حیاتی وحساس میان داستان و طرح و توطئه را نشان می دهند؛ به شکل ویژه ای آموزنده هستند؛ زیرا هر دو؛ طرح و توطئه ی خود را پیرامون شخصیت هایی ساختار می بخشند که داستان هایی را روایت می کنند. اورسن ولز می توانست همشهری کین را با وقایع مربوط به کودکی کین و بعد دوران تحصیلات اش  و آنگاه ورود او به حرفه ی سردبیری  روزنامه و ورود به عرصه  سیاست؛ روایت کند. آنگاه به ازدواج اول او و طلاق همسرش و ازدواج بعدی بپردازد و عاقبت فرتوتیت و پیری و مرگ اش را نشان بدهد. به همین ترتیب مردی که لیبرتی والانس را کشت نیز می توانست با ورود جوانی به  شهر و سپس  انتخاب بعنوان سناتور آغاز کند و بعد داستان را ادامه بدهد تا آن جا که او شهر را ترک می کند و پس  ازمدتی دوباره بازمی گردد تا در مراسم تدفین دوست قدیمی اش شرکت کند. این فیلم ها؛ با ارائه ی داستان وقایع خارج از روند مستمر و معمول شان و از دید شخصیت های گوناگون؛ نه تنها چیز ی را نشان می دهند که ما باید بدانیم؛ بلکه زمانی را نمایشی می کنند که ما باید دریافت کنیم و شخصیت هایی را معرفی می کنند که ما باید آنها را بشناسیم و همه این ها بخش های مهمی از روایت باشند. همین داستان می تواند تعدادی ماجراهای فرعی دیگر را که برخی از آنها مهم تر و مهیج تر از دیگری است روایت کند.