فیلم " گلوله در سرBullet in the Head " از بسیاری جهات نوعی تاریخ گذشته برای برای فیلم "فردای بهتر" محسوب می شود. این فیلم اطلاعات پیشین در مورد شخصیت های فیلم "آ ب ت" را در اختیار تماشاگر قرار می دهد و در میان فیلم های ساخت هنگ کنگ "وو" ، دارای این امتیاز منحصر به فرد است که نشان می دهد چگونه یک نفر خصلت مافیایی پیدا می کند.

       گلوله در سر از برخی جنبه ها , یکی از مذهبی ترین فیلم های وو می باشد بیشتر  از این منظر که شامل مرجع های مذهبی بیشتری است (از آن جمله مدرسه مسیحی ژیمناستیک , گفتارها و آموزه های بیانی وابسته به تفکر مسیحیت در سکانس های مربوط به ویتنام , نجات یکی از شخصیت ها توسط تارک دنیاها). فیلم این توجه و تاکید را از طریق تحقیق و پرس و جو در مورد ماهیت و تاثیر عشق و فداکاری در زندگی ونیز همسویی آنها را با فرایندها و قالب های سیاسی حاکم دنبال می کند. در واقع فیلم گلوله درسر  بیشتر از  دیگر فیلم های وو ، مفاهیم  مذهبی را پا به پای انگاره و فروض سیاسی به جلو می برد. این فیلم درست پس از واقعه ی میدان تیانامن که بسیار باعث آزردگی وو شد جلوی دوربین رفت. فیلم منعکس کننده یاس وو در مورد انعطاف در دولت مرکزی چین است که نفوذ آن روی بسیاری از جنبه های زندگی مردم تاثیر می گذارد و آنان را اسیر جبری می کند نمی توانند از آن بگریزند.

   در فیلم گلوله درسر مردم قربانیان نیروهای تاریخی ای هستند که اغلب هیچ کنترلی روی شان ندارند و از این رو تاکید فیلم, متوجه شورش های سیاسی در هنگ کنگ و حرکت های هرج مرج طلبانه در ویتنام است. وو به رویکردهای مهربانانه و انسانگرایانه  از این منظر که وابسته به تلاش های موثر قهرمان فیلم می شود می پردازد .بنBen ( تونی لئونگ چیو – وآیLeung Chiu-Wai ) به سلیSally ( یولیندا یامYolinda Yam )   خواننده ی معتاد به هرویین یک کلوپ شبانه کمک می کند , به نظر می رسد افراد در دنیایی که  فیلم به تصویر می کشد بدنبال چیزهای نسبتا کوچکی هستند .اما امیدواری  وو د رگلوله در سر همچنان خودنمایی می کند که منشاء آن تا اندازه ای پاکدلی فرانک   دوست بن, (جکی چانگJacky Cheung ) باشد  و ازآن  بیشتر شیرینی شخصیت خود بن .نقش بن در این فیلم بسیار محوری است : او میان شخصیتِ متهور بی پروا و مهاجم فرانک  و برادرش پل (ویس لیWaise Lee ) که یک ماتریالیست تندروست میانداری می کند.جالب است که خود بن نیز رویکردهای خشونت آمیز و متهورانه ای دارد بیانگر زورمندی اوست, اما کنش های  خشونت آمیز یا غیر خشونت آمیز او به  هر حال از منظر نوع دوستی به منصه ی ظهور می رسند.

     وو در جریان   استفاده ی از این شیوه  احتما لا تحت تاثیر آغاز فیلم خیابان های خشمMean Streets 1973اثر مارتین اسکورسیسی بوده است و  از همان ابتدا عکس ها و یا تصاویری راکه مشخص کننده ی شخصیت اصلی فیلم  را به تماشاگر نشان می دهد.پدر پل یک رفتگر خیابان است . ما او رامی بینیم که از محل کار خود به خانه بازمیگردد, د ر جریان  بازگشت پسر جوانی را می بیندکه در حال ادرار کردن در خیابان است.نحوه ی قدم زدن های آرام و بی تکلف او و صحنه ی نسبتا وقیحانه ای که او می بیند ,به ما می گوید که تا چه اندازه زندگی او محزون و عاری از شادی و عشق است .بن با موهایی که او آنرا به سبک الویس پریسلی آرایش کرده است دیده می شود.بعلاوه  تصویر ی ا زاو همراه با جان اف کندی به دیوار اطاق  اش چسبانیده شده است, بی تردید او یک ایدآلیست رومانتیک است .آن گونه که آکسیون ها ی بعدی فیلم به ما نشان می دهند, او رابطه ی نزدیکی با مادرش دارد, مادری که  به او یاد آوردی می کند که خوب است  ما با  قهرمانانی که دوستشان داریم  رقابت کنیم اما نه بقیمت امحاء   شخصیت بالند ه و مستقل  خودمان . فرانک د رحالی که به اطاق خواب اش باز می گردد با مادرش روبرو می شود و مادرش در حالی که بادست به سر او ضربه هایی می زند می گوید اگه خونه بودی پدرت دستگیرنمی شد.این آکسیون از پیش ما را برای دیدن دفعات  فراوان دیگری که فرانک مورد شماتت مادرش واقع می شود  آماده می کندو  به ما یادآوری می کند که محیط خانه برای او بی ثبات و نا خوشایند است .با این وجود فرانک شخص خوب و خو ش قلبی است و به دوستان اش بسیار وفادار است .

        در میان این دوستان تنها بن زندگی خانوادگی صحیحی  دارد که   شخصیت اش تاثیر تربیتی داشته اند . او  والدینی دارد که  حمایت اش  می کنند و دوست دختری بنام جین ( فنی یونگ) که نقش یک زن بسیار خوب و آرمانی را برای او بازی می کند.ما  ابتدا جین را از دید بن می بینیم. او با حرکت آهسته راه می رود  گویی با نوعی موسیقی خاص می رقصد که یاد آور دنیای بن د رزمانی است که او در ویتنام بوده است .بن در ویتنام توسط یک صاحب کافه بنام آقای لونگ به این گناه که او می خواسته جین رانجات بدهد اسیر نگه داشته است.

       دنیای فیلم گلوله در سر دنیای آندسته از والدینی به شمار می آید که نفوذ شان تا حد نوعی  اقتدار سیاسی نمود و تاثیر خارجی پیدامی کند.بعنوان مثال پدر ِ پل , به آن دسته ا ز پدرانی شباهت دارد که مستمراپندهای وابسته به ملاحظات مادیگرایانه می دهند. پدرواقعی پل او می گوید: دنیای بی رحمی است , توش پول حرف اول می زنه.بدون پول, تو می شی یه تیکه نجاست . منو سر افکنده نکن.پدر دوم یا بهتر است بگوییم شوهر مادر پل , رئیس یک گروه مافیایی است بنام آقای شینگ , مردی موفق تر و کارا تر از پد رواقعی پل , اما او هم همان  حرف هایی را تکرار می کند که پل از پدرواقعی اش شنیده است . شینگ د ر جشن عروسی پل به او می گوید که محلی که می شه توش پول در آورد ویتنامه , چون که او جا جنگه .او در واقع همان حرفی را می زند که  یک هفت تیر کش حرفه ای مثل جانی وونگ د رهارد بویلد گفته است ( هر جا که جنگه منم  اون جام). شینگ می گوید : هرچی هرج و مرج بیشتر باشه بهتر می شه به پول رسید . ویتنام تو جنگه . نه قانونی نه چیزی . قاچاق ,مواد مخدر  , همه چی واسه پول در آوردن . خیلی ها از این راه ها پول های کلون به جیب زدن . بر اساس آن چه که شینگ می گوید قاچاق , مواد مخد ر, و همان طور که ما می بینیم فحشا( همه فعالیت هایی که به ضعف انسان می انجامد و به نوعی خواری انسان را به ارمغان می آورد.)  می تواند به آدم "زرنگ "تو این اوضاع و احوال سود برساند.

         نیاز مفرط  بن , فرانک , و پل به پول و این حقیقت که آنان  نمی توانند آن را به صورت قانونی به دست بیاورند به عملکرد های سه نفره اینان حتی پیش عزیمت به  ویتنام , صدمه می زند.فرانک مجبور است با یک شرخر سرو کله بزند تا بتواند هزینه ی عروسی بن را بپردازد,عملی که مالا او و پل را بدان جا می کشاند تا رینگو را که یک بزه کار خیابانی است و قصد دزدیدن پول فرانک را دارد به قتل برسانند .مانند قتلِ فیلمِ راننده پدی کبPedicabDriver  1990, به کارگردانی سامو هونگ Sammo Hung , این جنایت بر تمامی شب  سایه می افکند و چهره ی آن را سیاه و آلوده می سازد, جنایتی هولناک که انگیزه های آن  انتقام و نیاز شدید مالی است پلیس.د ریکی از دردناک ترین صحنه های فیلم  , در شب ازدواج جین  به خانه ی او مراجعه می کند تا بن را دستگیر کند. بدین ترتیب جشن عروسی به خون کشیده می شود.

       وو فیلم را با موسیقی گروه بیتل ها و ترانه ی  "من باور کننده هستم یا من مومنم " آغاز می کند و ما گروهی ا زدانش آموزان را می بینیم که بن و جین هم در  میان آنها خودنمایی می کنند.وو ,پس از آن که چند فراز موسیقیایی نواخته شد, صحنه را به  به یک جنگ خیابانی منظور نزاع خیابانی که در آن فرانک و بن شرکت دارند مونتاژ می کند.رقص هماهنگ با موسیقی در سالن رقص مبد ل به جنگ هماهنگ با موسیقی در خیابان می شود . در هر دو قلمرو , روابط عاطفی و اتحادگروهی  چشم گیرند با این تفاوت که  یک قلمرو یاد آور صلح و دوستی و دیگری خشونت است.

      این سه دوست با پیمان به وفاداری به یکدیگر ا ز هنگ کنگ رهسپار ویتنام می شوند اما پیمان میان آنها با ورودشان به ویتنام با تغییر شرائط – اعم ا زسیاسی و یا شخصی- ازمیان می رود و  آنا از هم متفرق می شوند.

      گلوله در سر , تا اندازه ای از دیگر فیلم های وو  از این منظر که به طور صریح و افشاگرانه ای به  تاثیرات وقایع سیاسی بر زندگی شخصیت ها می پردازد , متفاوت است .1967یعنی سالی که د رآن داستان فیلم روی می دهد انقلاب فرهنگی د ر سرزمین اصلی چین در اوج خود بود و  برخی از ساکنان هنگ کنگ بیرق سوسیالیزم مائوستونگی را علم کرده و به نفع امحاء قانون های  مستعمره ای دست به تحریک و تخریب می زدند.پایان این اشتیاق  مائوئیستی   وقایعی بود که در میدان تیانامنTiananmen Square روی داد دانشجویان  – که خواستار تغییرا ت انقلابی د رچین بودند –  در برابر رهبری محافظه کار کشور قرار گرفته بودند و از اصلاحات سخن به میان می آوردند. کشتار میدان تیانامن به صورت نمادین در فیلم گلوله در سر  به نمایش در آمده, وو نمایی از یک جوان را  کنار یک تانک جنگی ویتنامی  نشان می دهد د رحالی که فریادمی زند : جنگ بس است  .

       بحران جنگ ویتنام در سال 1967به او ج خود رسید, در این سال  تظاهرات زیاد و پر هیاهویی  بر علیه این کشمکش در سراسر دنیا و از آن جمله  در آمریکا و در خود ویتنام, جایی که مخالفت بودایی ها با  جنگ شدت یافته بود , بر پاشد.فساد در میان ارتش ویتنام جنوبی بیداد می کرد و اقلیت مسیحی کشور نیز داشت برعلیه جنگ بسیج می شد. وو در فیلم گلوله درسر  از یک طرف  اعتراضات ضد جنگ و از طرف دیگرآن عکس معروفی را که همه ی جهانیان با آن آشناهستندکه یک افسر ویتنام جنوبی در حال شلیک به مغز یک ویت کنگ است , را نشان می دهد و بدین ترتیب, یک واقعه ی جهانی را با یک واقعه ی شخصی می آمیزد چرا که این همان اتفاقی است که برای فرانک و بدست پل اتفاق می افتد.

        آگاهی پل از ماهیت ارتش ویتنام به او می آموزدکه  راه  بدست آوردن پول,  اسلحه است .او می گوید: من امروز دیدم که سربازامردمو می کشتند . و ادامه می دهد : من یه چیزی تو این دنیا یاد گرفتم اگه اسلحه داشته باشی همه چی داری . اما همانگونه که هنا آرندت نظر می دهد: از درون بشکه ی اسلحه موثر ترین دستور دنیا یعنی  اطاعت بی چون و چرا بیرون می آد . اما چیزی که هرگز ازتوی او ن بشکه بیرون نمی آد قدرته(1) . پل با اشتباه گرفتن اطاعت به جای قدرت, از اقدام مثبت باز می ماند و  رویکرد اجباری اطاعت او را به لحاظ نظر ی مدافع  فلسفه فعالیت های مافیایی و مجری برنامه های غیر قانونی می سازد.

       سایگونی که در  فیلم به نمایش در می آید  یک نمونه ی بارز از هنگ کنگی است که شخصیت های اصلی فیلم پشت سر گذاشته اند .د رهنگ کنگ تظاهرات و شورش های خیابانی وجود داشتند عین این شرائط در ویتنام هم وجود دارد.د رهنگ کنگ تقدس و خلوص رابطه ی میان بن و جین را اغتشاشات و قتل ها ی خیابانی تهدید کرده و به آن اسیب رساندند. د رسایگون خطر  جنش نا فرمانی و خونریزی, متوجه مدرسه مسیحی می شود ( تا جایی که که برای حفاظت از این  تهاجمات و تهدیدات  بیرونی مقامات ناگزیر از استفاده از   نرده های آهنی و سیم های خار دار می شوند).با این در این فیلم هم مثل دیگر فیلم های وو , دوقلمرو های سکولار و مذهبی در هم تنییدگی پیدا می کنند .د رطول آن صحنه شلیک افسر ویتنامی به سر چریک ویت کنگ که بدان اشاره شد قربانی به آرامی به سوی چپ قاب تصویر می افتد . با کشیدن فوکوس , وو یک تصویر از مریم مقدس را در پیش زمینه نشان می دهد .او بدین ترتیب و به کمک چنین نمایی  طبیعت فداکارانه ی  خشونت فیلم را روشن می سازد.

       بن و فرانک می کوشند تا سلی را از دست آقای لئونگ نجات بدهند  آنا ن به زور و ارد دفتر او می شوند تا پاسپورت سلی را بدست بیاورند.پل به صندوقچه ی طلاهای آقای لئونگ نیز چشم دارد .برای او , پول  پاسپورتی است برای خروج ا ززندگی بد و مجوز ی برای ورود به به چیزی  که او به آن, جای بهتر و کشور بهتر می گوید .پل ,بر خلاف بسیار ی دیگر از شخصیت ها ی خلافکار و مافیایی  وو,  از آسیب شناسی خود آگاه است .وو با تاکید روی انگیزه ی روان شناختی پل  , خود آگاهی او را از تاثیر متمرکز  روی پول بیان می کند.پل یک جای فیلم  می گوید: من همین الانشم مَردم (مرد هستم ) اما نمی خوام طلاها مو ازدست بدم .برای بن و فرانک طلا قانون پر درخشش عشق و و فاداری به خانواده, دوستان و عاشقان  است .برای پل جوهر مادیت در  طلاست که بیشترین نمود وجذابیت را پیدا می کند .(وو به طور نمادین   ماهیت دروغین "سعادتی" را که پل در سایه بدست آوردن طلا بدست آورده را این گونه به نمایش در می آورد که  نوری را به ما نشان می دهد که  از جانب برگ های طلایی که پل دزدیده , طرف چپ صورت اور ا پوشانیده .) بن  وقتی پل به سوی   فرانک و خود او(بن) اسلحه می کشد هنگام پرتاب طلاها به درون رودخانه  , خطاب به او می گوید: "این طلاها برات از رفیقات مهم ترند ؟می دونی چیکار داری می کنی ؟ رو رفیق ده ساله هفت تیر می کشی رفیقاتو با طلا اندازه می گیری؟"

      زندان فیلم اگر چه تحت تا ثیر صحنه های زندان فیلم شکارچی گوزنِDeer Hunter مایکل کیمنوMichael Cimino 1978پرداخت شده اند اما  تفاوت هایی نیز دارد.سازندگان  هر دو فیلم رولت روسی رابعنوان نمونه ای از نوعی رفتار وابسته به زمان جنگ استفاده می کنند. صحنه های فیلم وو, طولانی تراز شکارچی گوزن نیستند اما نیروی بیشتر ی در آنها ست وبعلاوه شناخت و عملکرد شخصیت ها را جالب تر ارائه می کند این شاید بدین سبب است که  شخصیت  زندانی وو , به مراتب از سه شخصیت فیلم شکار چی گوزن که به ویتنام رفته اند بی گنا ه تراست .باید افزود , تماشاگر نباید جنبه ی استعاری این سکانس ها را  نادیده بگیرد.اگر در معنای ادبی هر شخصیت هفت تیری روی سرش قرار گرفته , در  معنای شکلی و سینمایی فشارهای سیاسی و نیز  (جنبه هایی که در فیلم شکار چی گوزن وجود ندارند) هفت تیر هایی را به سوی سر های پل , فرانک , و بن مدتها پیش از آن که آنها هنگ کنگ را ترک کنند نشانه رفته است.د راین معنا , لحنِ فیلم , یاد آور لحن فیلم آدم کش است که در آن انواع قابل مقایسه ای از فداکاری ها را از شخصیت محوری به منصه ی ظهور می رسد و د ر این فداکاری ها هیچ شکلی از رستگاری برای او متصور نیست.در این رابطه ,  هردو فیلم , منعکس کننده ی نگرانی وو از اتحاد 1997هنگ کنگ به چین هستند حتی بیش از آن چه که د رهاردبویلد خود را نشان می دهد.در فیلم هارد بویلد   وو  به اندازه ی دو فیلم فوق الذکر به  نتایچ ِوقایع محتملی که الحاق هنگ کنگ به چین  ببار خواهد آورد بدبین نیست.

       بدبینی وو در  بخش زیادی از اکشن فیلم بولت ظاهر می شود.بعنوان مثال ,تیراندازی  حین فرار از کلوپ شبانه ی آقای لئونگ , به اصابت  شلیک گلوله ای به سر  فرانک منجر می شود (پل در جریان  فراراز دست سربازان , به فرانک تیر اندازی می کند تا اورا ساکت کند) ایضا, مرگ سلی , و آن طور که ما بعد ها  کشف می کنیم مصدومیت و ا زشکل افتادن لوک( سیمون یام ), ماجراجویی که با این سه نرد دوستی می بازد, از مصادیق این بدبینی هستند. آیا همه ی این ویرانی ها, کشتن پل توسط بن را د رپایان فیلم جبران می کند؟ کشتن پل به نظر می رسد تاثیر  جبران کننده و رستگار سازنده ی آن  کمتر  ا ز انتقام های از روی ناچاری  بن باشد , بخصوص که فیلم  هیچ اشاره ای به این که  بن قادر خواهد بود د رعوض همه این ویرانی ها چه نصیبی در زندگی داخلی اش داشته باشد ندارد  , چیزی که بعنوان یک امکان حداقلی در هاردبویل برای تکیلا و ترزا وجود دارد.

       باید افزود که وو , یاس و ناامیدی موردنظر خود را با روی آور ی  فرانک به هروئین, بعنوان نوعی لایه ی مفهومی وارد داستان می کند فرانگ همان  شخصیتی است که  که   گلوله ی اسلحه  پل به سرش اصابت کرده است  .فرانک بدلیل این زخم , درد فیزیکی فراوانی را  تحمل می کند اما  دردِ آگاهی از  حقیقتِ خیانتِ یک دوست نیز مزید به علت شده است  .از همین روی او برای آن که پاسخی در عمل  به این خیانت  بدهد از خو د یک آدم کش حرفه ای می سازد.طنز آزار دهنده در  این جا  تحقق می یابد, زیرا فرانک  به ضارب خود ازمنظر شخصیتی نزدیک شده است  ( که اکنون یک شخصیت مافیایی است )   قاتلی  غیر ماهر ,که بازی خوب جکی چونگ این ناکارامدی و وجه  شخصیت پردازانه را در وی به خوبی نمایش می دهد . بدین معناکه ما را وادارمی کند شدت دوئل مرگ آفرینی را که او می خواهد بدان تن بدهد را از پیش تحسین کنیم .وو نمی گذارد که ما فراموش کنیم که هردو این ها می روند تا جنایتی را مرتکب شوند ولو این که انگیزه های شان از نظر اخلاقی باهم فرق کند یکی می خواهد زنده بماند و دیگری بر افتخار ات جنایتکارانه خود بیفزاید.وو می خواهد ما بدانیم که دنیا پیچیده است داوری ها نباید صرفا  براساس رفتار ظاهری صورت بپذیرند.

       در آخرین نسخه نمایشی فیلم ,  متاسفانه سکانس های نهایی فیلم , بسیار کوتا ه شد.پل به یک رهبر مافیایی تبدیل می شود . بن ( د ریک صحنه دردناک قهرمان معتاد فیلم فرانک را با شلیک گلوله از پای در می آورد تا بدین ترتیب اورااز بدبختی نجات دهد .) او آن گاه اسکلت کله ی فرانک را به هنگ کنگ بر می گرداند و با پل در اطاق فرماندهی مافیا رویاروی می شود. پس از یک تعقیب و گریز با اتوموبیل , این دو رفیق قدیمی در جریان شلیک به نوعی َآتش سوزی دامن می زنندکه همچون  جایگزینی برای دوزخ عمل می کند.در ورسیون 136دقیقه ای این فیلم نما هایی از داستان گذشته ی شخصیت ها در قالب تدبیر سینمایی فلاش بک(پیش نمایی) , به نمایش در می آید تا وجه گریز ناپذیر  این وقایع زشت, بیشتر خود نمایی کند ( بعنوان مثال در یک جا ما می بینیم که بن و  پل ضمن تیراندازی به یکدیگر سه رفیق اند {د رگذشته }و د رحال تعیقیب هم با دوچرخه می باشند.)بن بعد از آن که پل را به قتل می رساند با اسلحه ی خود نمایش هایی را اجرا می کندکه دلالت بر انکار  فراز انتقامجویانه ای است که  د رگیرش شده است(2).

      مهم نیست که ما کدامیک از نسخه های فیلم را دیده باشیم , پیام فیلم در هر حال ثابت باقی می ماند : جنگ و آز وحرص به طور مساوی مخرب اند. ما شاهد تخریب سه زندگی بوده ایم : فرانک و سلی مرده اند, بن, سنگدل و انتقام جو شده است . بگونه ای که عدالت با اعدام پل اجرا شده است اما ما می دانیم که تحرکات مافیایی ادامه خواهد یافت و این که شیطان سرکوب نشده است .تنها امید باقی مانده دین و مهم ترین رویکرد زمینی اش عشق به دوستان و خانواده می باشد. وقایع زشتی که در فیلم  اتفاق می افتد, بار دیگر برای ما یک پیام وابسته به مسیحیت را  اعلام می کند : دنیایی که  جنگ آن را مبدل به جهنم  , خیانت , جنایت , و مافیا کرده است تنها با ارزش های اخلاقی می توان به صلحی ولو اندک دست یافت .

1- پی نوشت ها

مقاله در باره خشونت بقلم هنا آرندت از انتشارات بنگاه هارکورت نیویورک 1970صحفه 53.

2-نسخه سوم گلوله در سر این گونه پایان می گیرد که بن در اطاق رهبری مافیا پل را هدف قرار می دهد. در این نسخه سکانس تعقیب با اتوموبیل وجود ندارد.