چگونه در مورد فیلم ها بیندیشیم : قسمت اول : ساختار داستانی
"چگونه درباره فیلم ها بیندیشیم" (Thinking about Movies)، عنوان کتاب جدیدی است که در حال ترجمه آن هستم و تصمیم دارم، پیش از چاپ، گزیده ای از آن را در پستهای مختلف به شما تقدیم کنم.
موضوع فیلم چیست؟

اگر پس از تماشای یک فیلم؛ ما مشتاقانه نزد دوستانمان برویم و آنان را از تماشای آن فیلم آگاه کنیم و آنان از ما بپرسند "موضوع فیلمی که دیدید چه بوده ؟" آیا ما باید داستان فیلم را برایشان تعریف کنیم یا آن که بگوییم که فیلم به طور کلی چگونه فیلمی هست. بعنوان مثال ؛ا گر فیلم مورد نظر ؛ پارک ژوراسیک 1993باشد ما ممکن است بگوییم: "بعد ازاین که دانشمندان دایناسورها را به کمک ژنهای باقی مونده میون سنگواره ها ؛ به زندگی بر می گردانند و در پارکی طبیعی اسنکان می دهند ؛ دانشمندی ماموریت می یاید تا پارک را مورد بازرسی قرار دهد. سرمایه گذران این پارک ؛ امیدوارند دانشمند مذکور ایمنی پارک را مورد تایید قرارداده و بدین ترتیب آنان از بازگشت سرمایه و سود آوری این پروژه اطمینان حاصل نمایند. دایناسورها رها می شوند و همگان را به وحشت انداخته و تعداد زیادی را به هلاکت می رسانند. نجات یافتگان می گریزند و پارک بسته می شود. دو تن از دانشمندان که در طول داستان به هم علاقمند شده اند در پایان با هم پیوند عاطفی برقرار می کنند.

به احتمال زیاد این پاسخ و توضیح ؛ اسباب رضایت دوستان ما را فراهم می کند. اما اگر ما بالفرض جواب دهیم که "فیلم در مورد پلان متحرک بسیارجالبی است که..." و بعد آن نمای متحرک را با جزئیات توضیح دهیم ؛ آنها ازنحوه گزارش ما تعجب کرده وتعجب خود رادر نگاهشان به نمایش می گذارند. همان طور که ملاحظه می شود در مورد فیلمی چون پارک ژوراسیک ؛که معروف است به این که یک فیلم سرگرم کننده است و در آن جلوه های ویژه خیره کننده ای به کار رفته است ؛ کمتر اتفاق می افتد که تماشاگران بگویند فیلم در مورد آن جلوه های ویژه است ؛ در عوض دوست دارند درمورد داستان فیلم و یا شخصیت های قصه حرف بزنند. این ویژگی توجه ما را به سوی مقوله بسیار پر اهمیت وجوه روایی اثر سوق می دهد. مقوله ای که به شیوه اثر و یا همان نحوه تنظیم و در کنار هم قرار گیری وقایع داستان فیلم ؛ می پردازد. به عبارت ساده تر ؛ شاکله ی سینمایی فیلم به ما می آموزد که داستان و وقایع مربوط به آن ؛ با چه کیفیات و ویژگی هایی روایت شده اند.
فیلم های داستانی عموما بر اساس انگاره های روایی شان دریافت می شوند ؛ بدین ترتیب می توان گفت دیگر عوامل دراین راستا ؛ جنبه ثانوی پیدا می کنند .اگر استیون اسپیلبرگ ؛ کارگردان فیلم ؛ همین جلوه های ویژه را در مستندی آموزشی درمورد دایناسورها به کار گرفته بود؛ ضریب موفقیت اش در مقایسه با فیلم داستانی محبوب و بسیار پرفروش پارک ژوراسیک بسیار کاهش می یافت. در حقیقت ؛ هنگامی که او دنباله یا قسمت بعدی این فیلم را با عنوان دنیای گمشده : پارک ژوراسیک 1997 ساخت ؛ نه تنها از جلوه های مشابه ای استفاده کرد بلکه آنها را در شاکله ی روایی مشابه ای نیز به کار گرفت .حتی اگر ادعا شود که پارک ژوراسیک تاکید نیرومندی روی عنصر خیره کنندگی یا مناظر خیره کننده دارد؛ بازهم این خیره کنندگی بخشی از روایت به شمار می آید. دایناسورها در مرکز این جهان غریب و خیره کننده ؛ مانند انسان شخصیت پردازی شده اند ؛ بعنوان مثال می توان گفت این موجودات جهنده ، وحشتناک و مرگ آفرین ؛ مبدل به" آدم بدهای" داستان شده اند.