فصل چهارم

 

نگاه پژوهشگرانه

 

        فیلم قاتلThe Killer ,مثل فیلم سامورائیSamurai اثر ژان پیر ملویلJean-Pierre Melville , داستان سه نفر است : یک آدم کش حرفه ای , یک خواننده کلوپ شبانه که با  آدم کش رابطه ی عاطفی برقرار می کند و یک پلیس  مصمم که می خواهد اتهام آدم کش را به اثبات برساند(1).

       یکی از بارزترین و تکان دهنده ترین کیفیات  فیلم ملویل عدم پرهیز از نمایش احساس و احساسگرایی است .شخصیت ها ی مثبت دو فیلم سامورایی و قاتل که هرد و جان نام دارند کاملا سر د و بی احساس می نمایند.ما ممکن است فرض کنیم که این خصلت ذاتی   آدم کش  های  حرفه ای است  زیرا اینان نیازمند آن هستند که از قربانیان خود  فاصله بگیرند.با این حال هر دو جان , نوعی تمایل بالقوه به احساساتی بودن را از خود بروز می دهند.جان ملویل پرنده باز است و جان وو عاشق  جنی است  و قرار است او را به قتل برساند. جنیJenny د ریک بار خوانندگی می کند و به طو ر اتفاقی توسط جان کورو نابینا می شود .جالب این جاست که هردو این دوشخصیت با توجه به علائق شان به خوانندگان کافه ,در گیر یک سلسله حوادثی می شوند که مالا به مرگ شان منجر می شود.

        مثل جنی د رفیلم قاتل , انگیزه های خواننده کافه ی  سامورایی نیز با قهرمان داستان  در هم تنیدگی پیدا می کند. خواننده مذکور در یک مجموعه ی آپارتمانی زندگی می کند که رئیس یک گروه شبه مافیایی د رآن ساکن می باشد.او ظاهرا برای پلیس خبر چینی می کند و اسرار مربوط به جان را به آنها می دهد و بدین ترتیب به جان خیانت می کندو او را به محلی می کشاند تا کشته شود درست مثل فیلم قاتل که در آن جنی در یک برهه خاص و در جریان ملاقات جان د رفرودگاه  به  او  کلک می زند و او را به دام پلیس ها می کشاند.اما جنی ا زعمل خود پشیمان می شود او را می خواند تا او را از دامی که خودِ جان هم کم وبیش از  آن آگاه است برهاند.د رفیلمِ ملویل که د ردنیای تاریک تری اتفاق می افتد (که از شیوه تصویر برداری سفید وسیاه آن ناشی می شود هرگز چنین پشیمانی ای به  خواننده کافه دست نمی دهد.

     وو با سپردن ِ نقشِ جان به چو یون  فت از او  چهره ا ی جذاب و  رومانتیکی حقیقی می سازد.درست در برابر جانِ ملویل (آلن دلون ایفا گر آن بود ,  بازیگری بارز ترین خصلت باز ی اش عدم  از انعکاس احساسا ت درونی اش می باشد) , فرافکنی چو زیاد است  , بعنوان مثال می توان به  صحنه ای از فیلم اشاره کرد که جان   برای غلبه  بر احساس گناه و نرمشی که به جنی نشان داده ,  او را  بآغوش کشیده و پیشانی اش را می بوسد.در حقیقت جان خیلی زود احساساتی بودن  را بروز می دهد . موضوع از این قرار است که او پس از آن که سهوا جنی را زخمی می کند, او دستمال سفیدی  را دور چشمان آسیب دیده ی جنی  می بندد و بعد بغض اش ترکیده و به زیر گریه می زند. مالا او عاشق جنی می شود .اگر چه ابراز ندامت ازگناهی که نسبت به جنی مرتکب شده و  پس از بروز حالت عاشقی نسبت به او,امری است عبث و تا اندازه ای غیر ممکن . جان جنی را نخستین قربانی بی گناه راهی است که او برای خود انتخاب کرده است  .جان به جنی  می گوید : همه آدمایی که کشتم بد بودند.( او هیچ اشاره ای به این حقیقت نمی کند که در جریان تیرانداز ی و قتل های قبلی  تعدادی رهگذر بی گناه را زخمی کرده است .) جنی برای جان , توگویی  صلیبی می شود که باید  رنج های اش را میخکوب به آن  سپری کند , جنی  یادآور موقعیت روانی  و فلسفی جدیدی برای جان است که  پیش از آن در زندگی اش وجودنداشته است  , نگاه و توجه دیگرگون به  آدم ها,  و هدف هایی متفاوت با  آن چه که او به دنبال اش  بوده است .

       یکی از تفاوت های  اساسی میان فیلم وو و فیلم ملویل این است که وو می گذارد آدم های داستان ها ی اش  تغییر کنند, تغییر ی که زمینه ساز رستگاری آنها می شود .بهر جهت  تغییر آدمها در هردو فیلم با احساسی از یاس و ناامیدی توام است  .هر یک از این دو فیلم در ما این اندیشه را می خلد که  امکان رستگاری آدم کش ها وجود دارد اما این رستگاری تا پایان ازشخصیت دریغ می شود. سامورایی و قاتل هردو دردنیای خود  , با نیروی سرنوشت و اوضاع احوال کوبیده می شوند.ملویل  این کنش  های مقدر را  در ترکیب بندی های تاریک و ترسناک و کاملا بسته ی منعکس می کند.وودر مقابل , به دلیل باور های مسیحی , فیلم را از نظر بصری به شکل دیگری رنگ آمیز و حالت می بخشد و مارا در راستای بیم و امید به نقطه ای می کشاندکه امکان تحقق رستگاری را باورکنیم . در  صحنه ی جالبی  از  فیلم قاتل,  جان در بند ر ایستاده است و با جنی گفتگوی تلفنی می کند. او به جنی می گویدکه آنها باهم بزودی هنگ کنگ راترک خواهندکرد.تصویر آب دریا با انعکاس طلوع آفتاب در آن و پرواز یک جت که به سوی بالای آسمان خلیج  شراع می کشد بگونه ای تلویحی رهایی از اضطراب و مشقت را نوید می دهد.اما وو د رپایان فیلم قاتل نشان می دهد که یک شخصیت محوری نمی تواند از گذشته ی خود فرا ر کند زیرا نیروهای مقدر هنوز هم د رکارند .این بی خردی است که  این جنبه از شخصیت پردازی فیلم را به حساب ناامید ی وو  به مسئله ی الحاق هنگ کنگ به چین 1997 نگذاریم , زیرا او   احسا س می کرد این ماجرا جلوی  خلاقیت های آزاد ش را  د رصنعت سینمای هنگ کنگ خواهد گرفت(2) .

     جان د رفیلم وو د رمقایسه با همتای خود در فیلم ملویل شخصیتی پیچیده تراست , سیدنی دوست نزدیک اش   عضو مافیا ست (چو کونگ) .سیدنی برای جانی ونگ (شینگ فوی -اون ) کار می کند, مردی که جان از هویت او آگاه نیست , او ست که جان را استخدام می کند تا عموی اش را که عضو مافیا ست بکشد, تونی که احساساتی بودن اش ر ا یک بار نشان داده است ( این هنگامی است که او برای کمک به جنی سینه سپر می کند) به کمک جان می  تا او بتواند  کار خود را انجام می دهد: بعد از کشتن تونی ونگ , جان , در هنگام فرار از دست پلیس , برای لحظاتی صبر می کند تا به دختر جوانی که در جریان تیراندازی های آدم کش ها ی وابسته به ونگ زخمی شده , کمک کند.ونگ مرده ی جان را می خواهد زیرا  احساس می کند که عشق جان به جنی موجب شده  جان از یک قاتل غیرقابل شناسایی و نادیدنی مبدل به یک سوژه آشکار بشود .اما آن طور که وو آشکار می سازد این فراز از فیلم رویکرد   ونگ که به شناسایی  هویت جان برای همگان منجر می شود ,  هنگامی در فیلم روی می دهد که شنا خت خو د  جان, از خودش افزایش یافته  و او یک  تجدید حیات روحانی دست یافته است .همان گونه که د رجهان بینی  وو مشهو د است, جنگ نیرومندی د روجود هر انسانی  در جریان است از یک سو شخصیت می کوشد تا با انکارانگاره های اخلاقی د رجهت امیال نفسانی اش قدم بردارد و از دیگر سو نیروی وجدان و خود آگاهی در برابر این تمایل مقاومت به خرج می دهد.بنابراین کسی که می خواهد با نیروی وجدان نیروی مخرب نفس را در هم بکوبد تا خرد و جان و روح خود و دیگری را نجات دهد با   با خطر ی بزرگ مواجه می شود .برای وو , کسی که با ضوابط و قوانین خودش کار می کند نوعی تقوای روحانی دارد و او باید با عوارض مصیبت بار این تصمیم مقابله کند.

      مثل فیلم سامورایی, جان د رفیلم قاتل, باید پلیسی را از سر راه بردارد.اما  پلیس فیلم ملویل , مثل کارآگاه فیلم قاتل, نه تنها با جان همزاد پنداری می کند بلکه نوعی دوستی میان ایند و به وجود می آید.کارآگاه لی Lee( دنی لیDenny Lee)همزمان  , از جان متنفر است و د رعین حال  او را تحسین می کند. او یکبار به جان می گوید : ما مثل هم نیستیم .من برای پول آدم نمی کشم . اما د ربخش دیگری د رموردجان می گوید :مهربون و مصممه .  به طور ی که ما فکر می کنیم که او در مورد خودش دارد حرف می زند.جنبه ی شکلی فیلم قاتل بر این حقیقت دلالت دارد  که هریک از شخصیت های محوری از زخم و یا درد ی جانکا ه رنج می برد .جنی نابینا ست ,سیدنی یه بزن بهادر زوار درفته و یک هفت تیر قراضه  دارد .جان را این گناه آزار می دهد که مسئول کوری جنی است . از این روی , هرشخصیت  در جریان پیشرفت وقایع فیلم و در نتیجه ی وابستگی های عاطفی اش به درک نوین تری از زندگی و ماهیت آن می رسد: جنی می آموزد که  به  زخم زبان های  مردم و یا اطرافیان اش  حساسیت بیشتری نشان بدهد و آنان را بهتر بشناسد و مورد داوری قرار دهد .سیدنی بیش از آن که به هفت تیر و مهارت های حرفه ای اش  اتکا کند به  صبر و شکیبایی پناه می برد. و جان ( که زخم اش روانی است ) مجبور است  با جنی   آشتی کند با با توجه با آن چه که در گذشته بعنوان یک آدمکش انجام داده است .در هر مورد , وو اعلام می کند که تضیعف ابدا به معنای عقب نشینی نیست تا وقتی که شخص روی ویژگی های روحانی تمرکزکرده است.

     برای جان, کلیسا جایی برای نجات در معنای دینی آن نیست بلکه جایی است که د رآن فرصتی مادی فراهم می آید تا از دغدغه ها ی حرفه ای خود بگریزد.جان درآغاز فیلم به کلیسا آمده که   سیدنی از راه می رسد و جرئیات آخرین ماموریت جان را به او ابلاغ می کند,و جان  در پایان فیلم به همین کلیسا باز می گردد محلی که در آن آخرین تیر انداز ی او اتفاق می افتد.البته , شکل فیلم قاتل و نیز طرح و توطئه ی آن براین دلالت می کند  که بازگشت به کلیسا ( هم وجه  فیزیکی و هم وجه معنوی دارد و درراستای تزکیه ی روح و جسم شخصیت می باشد )  در حقیقت گریز ناپذیر است .

       هیچ یک ازفیلم های وو به اندازه ی فیلم آدم کش به حرکت های  نرم دوربین (پن) حرکت آهسته (اسلوموشن) و حرکت دوربین ( تراولینگ)  وابسته نیستند, این تکنیک ها منعکس کننده شیوه جاذب و شسته رفته ی وو هستند و با صحنه های پر زدو خورد فیلم(گو این که به زیبائی نیز تصویر شده باشند) به نوعی مغایرت دارند .د رفصل آغازین فیلم قاتل,  سیدنی به صورت اسلوموشن وارد کلیسا می شود ,کنار جان می  نشیند  و به اطراف نگاهی انداخته و می پرسد آیا او به چیزی که کلیسا از آن دم می زند اعتقاد دارد یا خیر . جان پاسخ می دهد : نه اما من از آرامشی که به این محیط حاکمه خوشم می آید. این دیدگاه مشخص است که نگاهی دین گریزانه  محسوب می شود چیزی که جان معهذا به آن اعتقاد پیدامی کند اگر داوری ما مبتنی بر نگاه هراس آلود جان د رصحنه ی بعدی باشد که در آن یکی از عوامل ونگ ,با شات گان به سوی مجسمه ی حضرت مریم علیه السلام تیر اندازی کرده و آنرا در عمل منفجر می کند.چشمان معیوب شده ی مجسمه به نظر می رسد که به چشمان نابینای جنی به نوعی پیوند خورده اند گویی که به  بی گناهی, با زبان تلویحی صحه می گذارند و نیز یاد آور باوری باستانی است که در آن  دنیا, به دوقسمت روشنایی و تاریکی و یا خیر و شر تقسیم شده است . این بی گناهی ,نوعی کوری نمادین است  که مردمی که دنیا ی پر خطر زندگی می کنند از آن محرومند.این انگاره همراه با تاکید دیگری از فیلم نیز همراه می شود که به موجب آن دنیای مصور بیرون گاهگاهی همواره حقیقت را به مانشان نمی دهد و این  چشم دل است که باید  بدان توجه کرد زیرا نگاه روحانی متضمن تحقق آرامش روحانی ای  است که کارگردان فیلم بدان باوردارد.

    جان باید  میانِ زندگی در مقام یک قاتل و عشق انسانی  به جنی یکی را انتخاب کند زیرا حرفه ی آدم کشی چنین عشقی را برنمی تابد.اما  جان در تجارت مرگ بیش از حد ماندنی شد ه و خروج از آن برای اش به سادگی میسر نیست.اگر جنی نسبت به دنیای پر کشمش جان کور است و از آن چیزی نمی داند , جان هم به دلیل آن که نمی تواند کار خود را رها سازد بی آن که از آن سودی عایدش شود , نوعی  کوری خود خواسته را برای خود رقم زده است  است , و اشتباه بزرگتراو این است که   فکر می  کند در صورت  شکست در این راه ,می تواند  چیزبا  ارزشمندی برای جنی باقی بگذارد که بتواند جای خالی چشمان اش را بگیرد واین نگاه متفاوت خود او به دنیا ست.برای نیل به چنین هدفی,جان  باید نگاه خود را  از دنیای آلوده به فساد, نگاهی کو ر مثل(نگاه به دنیایی که در آن هیچ چیز دیدنی وجودندارد) بگیرد و با چشم دل جنی به دنیا و به خوبی های آن  نگاه کند .فیلم آدم کش با نوعی زبان و پیام تلویحی و درعین حال مالیخولیایی به پایان می رسد فیلم هارد بویل هم در این راستا با این فیلم مشترکاتی دارد. فیلم با نمایی از یک  شخصیت که   پیش تر مرده است(3) پایان می پذیرد گویی وو  به ما می گوید هنرجلوی میرایی را می گیرد.

     سیدنی تکان دهند ه ترین شخصیت فیلم آدم کش است اوست که می کوشد میان  دنیای   مافیا با رویکردهای و خاستگاه های غیر اخلاقی اش   ودنیای بهر حال ارزشیِ جان د رمقام یک دوست  رایزنی کند .اما او بزودی در میابدکه این  کار عملی نیست و بایدمیان ایندو یکی را انتخاب کند.مثل هو د رفیلم آ ب ت 1 که وقتی می کوشد میان مرز حساس  میان زندگی بی ترحم  مافیایی و عشق به برادر قدم بردارد , سیدنی هم د رمی یابد  میان دو دنیای از نظر اخلاقی متضاد بسیار مشکل بتوان دست به  عمل زد .  د رفیلم های وو, همواره   انتخابی  میان خو ب وبد انجام می پذیرد اگر چه که اقدام د ر رابطه با چنین انتخابی خطرناک و برخی اوقات مرگ آفرین است.

      شخصیت سیدنی به شخصیت مدداگ د رهارد بویلد از این نظر  شباهت دارد که او نیز می کوشد, هم به آرمان های خودش و هم به رئیس  فاسد باند وفاداربماند.برای هر دوی این شخصیت ها , افتخار شخصی امری با شکوه و افتخار آفرین است.سیدنی حرف آخرش را به  جانی ونگ این گونه می زندکه من یک سگ نیستم(4) , و از جان می خواهدکه آدمیت اش را قبل از مرگ تایید کند.: جان پاسخ می دهد : سیدنی تو یه انسان بزرگ هستی .در حقیقت جان د رآغاز فیلم , انگاره های ی زندگی افتخار آمیز را به سیدنی   گوشزد می کند.سیدنی اسلحه ای  به جان می دهد و از او می خواهد  ببیند  اسلحه پراست یا خیر . جان پاسخ می دهد : نه من به تو اطمینان دارم .پیوند معنوی و بی صدای میان ایندو , به مثابه ی نوعی هم قسم شدن برا ساس اساطیر دینی و مسیحی است.

        مثل سیدنی جان نیز میان دو دنیا گیر افتاده است .او می کوشد نقش نوعی واسطه را میان خود د رمقام عاشق جنی و جنبه ی دیگر زندگی اش بعنوان یک آدم کش حرفه ای ایفا کند وبدین ترتیب , جان ( مثل دیگر قهرمانان مثبت فیلم ها ی وو) مانند یک هستی شناس خاص خود در می آید  چیزی شبیه به یک روح و یا شبح .وقتی که او در جریان گریز از دست لی و شریک اش چنگ , خود را در بیمارستان پنهان می کند , در فاصله ی یک چشم به هم زندن مثل یک موجود فرا مادی و اثیری د رون ملحفه های سفید  محو می شود.پلیس که کاملا دامنه ی عمل اش در قلمرو قانونی ووسیع ِواقعیاتِ ملموس و دیداری تحقق می یابد, نمی تواند او را به طور ملموس بیابد.اما جان حضوری فیزیکی و نیرومند هم دارد بخصوص وقتی از اسلحه استفاده می کند.ویژگی دو پهلو و کنایی د راین جا این  گونه آفریده می شود  که جان در مقام یک شخصیت مخرب ,کاملا رویکردی کمال یافته دارد , اما هنگامی که  می خواهد به سوی رستگاری میل کند, کم می آورد.وو, پیشنهاد می کند که بدلیل زندگی در میان لعنت شدگان او خودش هم لعنت شده است و  این که  مبدل به کسی شده است که نه تنها نمی تواند خودش رابلکه –بعنوان یک نمونه ی منحصربه فرد در همه فیلم های وو-هیچکس دیگر را نجات بدهد.این بدان معنا نیست که نیات جان اصیل و ازته دل نیستند,  برعکس کاملا  نیرومند و حقیقی اند .جان  د رحالی که می کوشد د رراه نیات قلبی اش قدم بردارد از  راه و رسم  زندگی مافیای اش نیزنمی تواند دست بکشد .او وقتی سیدنی برای اش یک اسلحه می آورد می گوید : برداشتن اش آسونه و گذاشتن اش زمین سخت.ما می دانیم که او واقعا دارد از زندگی اش بعنوان یک آدم کش حرف می زند و  فیلم به ما نشان می دهد که این رویکرد حرفه ای به هیچ وجه  نفی کردنی نیست.در این معنا , عنوان آدم کش برای فیلم کمترناظر  به خود جان در مقام یک شخصیت و بیشتر به حرفه ی او می باشد,زیرا او شانس های خود را برای رهایی از این حرفه از بین برده و در عمل آنها را کشته است .مالیخولیا ی جان , شاید به این خاطراست که او به این تشخیص رسیده است که کسب و کاری غیراخلاقی دارد , این که آپارتمان او مشرف به کلیسا ولی د رعمل از آن دور است این حقیقت را برما آشکار می سازدو به همین ترتیب به طور شکلی به ما نشان می دهدکه او می داند کلیسا  چه ارزشهایی را نمایندگی می کندو او تنهامی تواند آنها را از دور بنگرد و نه این که با آن ارزشها زندگی کند.اما همه اینها باعث نمی شود که او بارها و بارها به کلیسا نگاه نکند حتی درزمانی که با سازدهنی اش ناله هایی غمناک اش را سر داده است .چیزی که به زیبایی خلق این حالت می افزاید بازی چویون فت است که هیئت آرام و نگاه اثیری اش ما را متقاعد می سازد که جان در اعماق وجود ش احساسات غریبی را حفظ می کند که به آن سوی مرزهایی می رودکه گفتگو های فیلم در مورد او ترسیم کرده اند .

       وو بسیار سخت می کوشد تا ما رامتقاعد کندکه دوستی   لی و جان اصیل و در حال پیشرفت است و هریک از آنها  کاشف دنیای عاطفه های دیگری است از آن برخورداری دارد.هردو طالب نوعی عدالت فر ا انسانی هستند و هردو به شدت احساس تنهایی می کنند .هردو مشروعیت کشتن دشمن از منظر غیرقانونی آن بگونه این  زیر سوال می برد . آنان براین باورند که خویشاوندی ویا وابستگی قلبی وصمیمانه ی انسانها  به یکدیگر, بسیار بزرگ تراز آن حس عداوت ودشمنی ِ ناشی از تعلقات و تفکرو ارزش هایی  است که سنت  دست و پا کرده است .متا سفانه گفتار های  لی  و جان در مورد رفاقت شان به زبان می آورند تا اندازه ای   به نظر  تصنعی و تحمیلی  می نماید  بخصوص زمانی که  مفهوم آن  با رابطه ی متقابل میا ن سیدنی و جان تباین پیدا می کند.

     جالب این جاست که پیوند میان سیدنی و جان در اثر تصمیم جان به خیانت به این دوستی در عمل تقویت می شود همان طور که خیانت جنی نیز در ادامه داستان به همین نتیجه منجر می شود .سیدنی د رهنگام ملاقات با جان د رآپارتمان اش تفنگ را بر می دارد و به سوی سر دوست اش نشانه می رود.تفنگ  پر نیست زیرا جان که از پیش به ماهیت کشمکش های  خود و دوست اش پی برده است پیش دستی کرده فشنگ ها را در آورده است  . .جان  که د رمی یابد سیدنی از کارش پشیمان شده  او را می بخشد  و به همین ترتیب  بعدها جنی را می بخشد.مثل  فیلم ها ی وو , از زیر بار نمایش اعماق و درونیات شخصیت ها حتی آنان که نیات خیر ندارند  شانه خالی نمی کنند در غیر این صورت این شخصیت ها از دید ما سقوط کرده و اعتبار نمایشی شان را از دست می دادند و اگر چنین ویژگی در کار نبود طبعا این فیلم ها نمی توانستند بگونه ای قابل تحسین لحظه ها ی اوج فداکاری , شهامت,  و از خود گذشتگی   شخصیت های سینمایی  را  باور پذیر کرده و تماشاگران را  تحت تاثیر قرار دهند.

       از آن جا که دنیای فیلم قاتل از نظر اخلاقی پالوده و بی آلایش  محسوب نمی شود , وو داستان را به کمک تصاویری روایت می کند که با شاکله های تاریک و سایه وار و یا دیگر انعکاساتی  که بیانگر فضای دردناک و مشحون از تهدید محیط وقوع رویداد ها همسویی داشته باشند,.در این  معنا , نگاه  جان نیز بیشتر  متوجه سایه های  هفت تیرکش  حرفه ای است که برای کشتن او گسیل شده اند . د رجریان یکی از  صحنه های فیلم که در اسکله روی می دهد ما در برق  و نحوه ی نگاه های   چشمان جان مهلکه ای زودهنگام را حدس می زنیم.نگاه پرایهام و نافذ  دختر بچه به جان می گوید که د ردرون بوته ها ی بالا ی ساحل چیزی نهفته است .جان  عینک آفتابی اش را در می آورد گویی که فکر خاصی را در سر می پروراند و درعمل معلوم می شود به فکر اجرای  یک تدبیر و یا ترفند بصری افتاده است اواز عینک اش  مثل یک آئینه استفاده می کند و آنرا در برابر  بوته ها قرار می دهد و تصویر یک تلسکوپیک یک تفنگ را د رشیشه های عینک مشاهده می کند. اما کسی که تفنگ را در دست دارد نمی داندکه جان محل او را یافته است بدین ترتیب نحوه اجرای قتل در نوعی ایهام که ناشی از هدف حقیقی ِجان ازبرداشتن عینک اش می شود , پنهان می ماند.

       نما های کوتاه و نگاه های محو وزود گذر ی که ما از جان د رسکانس بردن دختر بچه ی مجروح به اورژانس دیده ایم مجددا در سکانس فرودگاه به نمایش در می آیند.  ما نما هایی می بینیم از دو  که د رترمینال راه می روند یکی از آنها یک بازرگان ژاپنی است دیگری  یک تروریست است که  از پشت شبیه  جان است .مثل جنی ,( که بینایی رو به زوال اش د راین هنگام فقط به ا و اجازه می دهدکه اشکال مبهمی را ببیند)  ما د راین جاغرق د ر دنیای یک سلسله  تصاویرمی شویم   ,پلیس ها هم در این جا دچار خطای باصره شده و  فریب می خورند. عاقبت , جان و جنی فرار می کنند , البته این حقیقت را نمای تعیین کننده ی دیگری که از نظر بصری بسیار با دقت طراحی شده به ما می گوید که  بدین معنا که جان و جنی  از  حوزه ی دید (تعقیب کنندگان )  در حالی که چمدان های شان را روی چرخ مخصوص حمل می کنند ,خارج می شوند.

       در بخش ابتدایی سکانس فرودگاه پلیس سیدنی رابه جای جان اشتباه می گیرد زیرا سیدنی بخشی از صور ت خود را با دستمال پوشانیده است .از طرف دیگر , جنی , جان را با آن که  ریش پرفسوری گذاشته و تغییر قیافه داده است  به دلیل صدای اش می شناسد .بعبارت دیگر د رصحنه ی فرودگاه, آندسته از شخصیت هایی که می توانند ببینند اما نمی توانند بشنوند ( پلیس از فاصله ای دور جریانات را تعقیب می کند) فریب می خورند اما شخصیتی که نمی تواند ببیند اما  می تواند بشنوند فریب نمی خورد.چنین می نماید که وو می خواهد با زبان تلویحی به ما بگوید که کلمات بخصوص وقتی صمیمانه ادا شوند  اهمیت شان از نمود های ظاهری و یا بصری  بیشتر می باشد .  و و , چنین نتیجه می گیرد که وقتی کسی به کسی قول می دهد, درواقع پای   نوعی میثاق   اعتمادبخش را که برگیرنده ی قبول حقایقی بزرگ تراز درک های حسی است به میان می کشد . سکانس فرودگا ه از منظر  نما های جان و سیدنی در آغاز  بسیار زیبا و پیچیده است زیرا این نماها بسیار کوتاه هستند و ماهم مثل خودپلیس های نمی توانیم در مقام تماشاگر  د رعین حال پیچیده است که  نماهای سیدنی و جان  در آغاز سکانس است که بسیار کوتاه هستند و ما نیز د ر مقام تماشاگر مثل پلیس ها  نمی توانیم هویت  جان را حدس بزنیم  . گویی که ماهم برای دقایقی , ما نند  جنی  نیروی بصری ما ن را ازدست داده ایم .

     درست همان طور که فیلم وقایع بیرونی داستان را دنبال می کند , تاکید و یا نگاهی هم به دنیای درون شخصیت ها یا محل اخذ    تصیممات اخلاقی  ,  وجود دارد که درعین حال دنیای درون را به دنیای بیرون  ارتباط می بخشد.کارگاه لی از جنی می پرسد : آیا قیافه ی قاتل را به یاد می آورید؟ جنی با آن که توان دیدن اش د راین مرحله  آ سیب دیده و  توان  تشخیص رنگ ها را هم از او گرفته اما به مدد حافظه ی نیرومند ش, تصویر جان را در هنگام تیر اندازی کاملا به خاطر سپرده است.شلیک گلوله نوعی انفجار ویا پخش خون را ایجاد می کند که به طور همزمان این فرض را بوجود می آورد که رابطه ای میان حرفه ی جان و نفس خونریزی, وجود دارد و در عین حال نحو ه ی آسیبی را که به چشم جنی وارد ساخته   تداعی می کند. وقتی جان در د رآپارتمان جنی یک روسری خون آلود  که جنی آن را نگه داشته تا یاد آور آن حادثه ی خونین باشد موجب می شود تا جان نحوه ی زخمی شدن جنی را در ذهن اش تداعی کند  (به همین ترتیب بعدها تصویر دختر بچه ای که در ساحل مضروب شد ذهن و روحِ جان را تسخیر می کند). در آغاز فیلم وقتی لی دارد با جنی  در کلوپ شبانه(جایی که جنی یک بار بنا به یک تصویر وهمی جان را با خود لی اشتباه می گیرد) صحبت می کند تا تما م اطلاعات مربوط به این خاطرات و وقایع را جمع آوردی کند برای لحظه ای , تصویری از جان را در ذهن می بیندکه کنار در کلوپ شبانه ایستاده و آنها را نگاه می کند(5).در هر دو مورد, شخصیت ها نمی توانند از احساسات نیرومندی که توسط این تصاویر بوجود آمده پرهیز کنند تصاویری که درعمل مبدل به ابزارهای ارتباط دهند ه میان احساسات و انگاره ها می شوند.محیط عمل فیلم آدم کش به طور از پیش تعیین شده ای مکانی برای تصاویر است که علی رغم آن که دورنی باشندیا بیرونی  از وقایع درونی صحبت می کنند درست مثل دنیای مشخص و چهارچوب یافته ی وو که تجلی گاه رویدادها و رویکردهای  روحانی هستند.

      فیلم قاتل به یک معنا دنیای شخصیت هایی است که ابتدا با سایه های خود مطرح می شوند و نیز دنیای شخصیت هایی است که ابتدا دوست هستند وبعد به خیانت روی می آورند و و این قبیل  شخصیت ها را معمولا از طریق انعکاس تصویرشان در آئینه , مورد پرداخت قرار داده و جه تهدید آمیزشان را در معرض نگاه تماشاگر قرارمی دهد.در چنین فضایی باید شخصیتی هم وجود داشته باشد بدور از هرگونه شائبه ای به مردم نزدیک شده و وقایع را آن طور که هست ارزیابی کند.د رنتیجه فیلم آدم کش , به این   مرجع های برای اعتماد و افتخار برای یادآوردی مواضع روحانی خود هر از گاه مراجعه می کند. بعنوان مثال چند  روزها پس از آن که مضروب شدن جنی  , جان او را از دست گروگان گیران و زورگیران  نجات می دهد.او برای آن که جنی را آرام سازد خطاب به می گوید: د راین دنیا هرکسی ارزش اعتماد کردن را ندارد . با این حال  جنی مدتی طول می کشد تا به جان اطمینان کند , این در شرائطی است که او تنها   در زیر نور  بسیا رکم  می تواند   پرهیبی از اشیاء را تشخیص داده و دمی بیاساید .جنی  با از دست دادن تدریجی بینایی اش, به جان بیشتر و بیشتر اعتماد می کند. اگر چه د رآغاز فیلم جنی خود را با نور نسبتا زیاد آپارتما ن اش سازگا رکرده بود با رشد عارضه ی نابینایی   به جای نور به جان اتکاء می کند و یک بار از او می پرسد که آیا هوا ابری است یا آفتابی  .با کورشدن کامل جنی جان مبدل به چشمان او می گردد( اگر چه همان طور که قبلا گفته شد  چشمان خود جان را مشاهده فساد وتباهی اندوه و سوء استفاده به ورطه ی نوعی نابینایی خاص که از درک زیبایی عاجز است کشانیده است) .

      همه شخصیت های محوری فیلم های وو خود را در بحران ایمان و اطمینان به مردم می بینند.جان ازجنی می خواهدکه به او اطمینان کند , جنی اطمینان می کند که جان حرفه ی خود را رها می سازد گو این که به نظر می رسد او نخواهد توانست چنین کاری کند مگر آن که مصیبت های بزرگی به بار آورد .سیدنی که یک بار در جریان اجرای خواسته ی جانی ونگ در ماموریتی برای  کشتن دچار اشتباه شده است عهد می کند که  از پس, آن چه  را که قول انجام آن را داده  عملی کند که چنین نیز می کند یعنی  پولی که بابت کشتن دریافت کرده به جان د رازای جا ن اش پس می دهد. سید نی در این رابطه می گوید : من سر قولم هستم . ونگ تشخیص نمی دهد توافق افتخار آمیر سیدنی با جان بود ه نا با او .معهذا , مثل شخصیت جانی وونگ در فیلم هارد بویلد ( که نمی تواند محدودیت های اخلاقی  شخصیت مدداگMad Dog را  درک کند)ونگ هم ازحرف های  سیدنی سردر نمی آورد.ونگ می گوید من نه به تو  نه به هیچکس دیگه اعتماد ندارم , در دنیای او ,پایبندی وتعهد معنایی ندارد.

      در سراسر فیلم , وو تاکید زیادی را روی نما های نزدیکی که چهره های مردم را نشان می دهند می گذارد, بخصوص چشمهای شان .جان  در هنگامی که گلوله ای را از پشت اش  درجریان نخستین سو ء قصد در می آورند , به صلیب چوبی کلیسا نگاه می اندازد. کبوتری روی قسمت راست محور افقی صلیب می نشیند .تکه ای که دکتر از چشم جنی در می آورد ( که د ریک نمای بسیار نردیک دیده می شود) در قسمت راست چشم او قراردارد از آن جا که جنی در برابر دوربین قرارگرفته است د رقسمت چپ پرده نمایش دیده می شود  ارتباط بصری به ما می گوید که جنی همان صلیبی است که جان باید در سراسرفیلم حمل کند.

       یکی از راه های اساسی  وو برای ایجاد دوستی و مودت در میان شخصیت های ش در فیلم آدم کش, در میان شخصیت های اش   سازگارسازی  نماهاست ( مچینگ شاتزMatching Shots). بعنوان مثال ,در آغاز فیلم  جان در کلیسابه اسلحه ای نگاه می کند که سیدنی به او داده است او این اسلحه را تا سطح چشمان اش بالا می َآورد به طوری که چشم راست اشت بلوکه می شود . بعد ها وقتی او به کلوپ شبانه ای می رود که جنی در آن آواز می خواند , از مقابل پوستر  جنی می گذرد و   چشم راست عکس را بلوکه می کند.

       وو  د رمیان شخصیت های فیلم آدم کش از طریق صحنه های که نه تنها با  تصاویر سازگار ( مچ)  بلکه گفتگو های ضربدری , ایجاد ارتباط می کند.بعنوان مثال , پس از آن که قرار بر این می شود که  جنی  جان را د رفرودگاه ملاقات کند - که این البته بخشی را طرح کارآگاه لی برای بدام انداختن جان است -, لی و همکارش چانگ ( کنِت تسانگ ) د رمورد نتیجه ی احتمالی این طعمه گذاری بحث می کنند.چانگ از لی می پرسد : آیا او می آید ؟ وو کات می کند به صحنه موازی دیگری از جان و سیدنی که در جریان آن این دو به این نتیجه می رسند  رفاقت شان را برغم خیانت سیدنی به هم نزنند  .سیدنی از جان می پرسد : فرودگاه می ری ؟جان جواب می دهد:من به جنی اطمینان دارم .همان طور که ملاحظه می شود به نظر می رسد  سوال صحنه ی قبل را  پاسخ می گوید.

     خارق العاده ترین و از نظر شیوه شناسی جسورانه ترین صحنه های  فیلم صحنه  هایی هستند که در آن سیدنی را جانی ونگ کتک می زند د رحالی که لی و جان د رکلیسا د رانتظار سیدنی هستند تا به قول اش عمل کند و پول جان را بیاورد.وو با مونتاژ موازی , روابط پیچیده ای را میان میان این دوصحنه ایجاد می کندکه هردوی آنها د ربرگیرنده ی بحث ها ی اعتمادسازی است .این ارتباطات با مجاورت های نسبتا آسان نماها  آغاز می شود که در آنها ارتباط میان هر صحنه با صحنه بعد  کاملا روشن است .جان به لی می گوید , : دنیا عوض شده افتخار یه لغت کثیفه .ما آنگاه ونگ را می بینیم که به سیدنی(مرد پر افتخاری که تا سرحد مرگ کتک خورده است ) می گوید : سیدنی من فکر می کنم که تو اصلا آدم نیستی بیشتر یه سگی تا آدم(6) .آنگاه ونگ دوباره سیدنی را می زند . بعد جان به لی می گوید : ما تو این راه  مثل همیم. در اینجا , وو به لحظه ای کات می کند که سیدنی صورت به شدت خونی اش را بادست پاک می کند.این برش به ما می گوید که ما قرار است در مورد ارتباط عاطفی عمیق میان جان وسیدنی چیزجدیدی را بیاموزیم.جان آن گا ه ادامه می دهد: ما هردومون از اسلحه برای امرار معاش استفاده می کنیم .این تکه ا زگفتگو د رپس زمینه ادامه پیدامی کند در حالی که وو به نمایی از سیدنی برش می زند. وو آن گاه دوباره به نمایی از جان می برد که می گوید : انگیزه هامون فرق می کنند درست ؟ و در این لحظه ما نمایی از لی را می بینیم  و بعد یک نما از سیدنی . هویت  دودوست و ماهیت دوستی شان , حالا به طور  برای تماشاگر روشن شده است .

      همان طور که مشاهده می شود وو نما به نما تاثیرات مفاهیم گفتگوهارا دنبال می کنداما حالا او شرائط را بدین گونه پیچیده می سازدکه از نظر بصری نیز صحنه ها را به هم مرتبط سازد.سیدنی در حالی که به ونگ لبخند می زند و درعین حال کراوات اش را میزان می کند به ونگ می گوید: حتی بعنوا ن یه سگ من مجبورم به خودم برسم . به مجرد آن که سیدنی این حرف را می گوید جان به سوی راست صحنه می گردد و لبخند می زند گویی به گفتار شجاعانه ی سیدنی واکنش نشان داده است.وو سپس به سیدنی می برد که حالا به سوی  چپ صحنه رخ می کند  . این دو رفیق با آن که ازهم فاصله ای طولانی دارند دارند همسویی نشان می دهند در حالی که در هما ن زمان دو رفیق دیگر یعنی لی و جان نیز با هم به نوعی از توافق و و درک مشترک می رسند.

       صحنه ی تیر اندازی نهایی فیلم  , د رچهارچوب معناگرایانه ی خاصی پوشش  می پذیرد.جانی ونگ , محافظ قلدرش (یسل کش اش) , و دیگر جیره خواران مسلح به کلیسایی که در آن جان , جنی و لی پناه گرفته اند حمله می کنند.تعدادی از اهل کلیسا و مومنان و نیز  اشیائی که تداعی گر وابستگی به مذهب هستند از بین می روند و به  نقاشی هایی که  روی دیوار  کلیسا نصب شده اند  نیز  شلیک می شود و در نتیجه به پایین می افتند ,شمع ها یی که  نذرکنندگان  روشن کرده اند  خاموش می شوند این وقایع آن قدر ادامه می یابد تا  جان تیر می خورد واز  پشت به زمین می خورد . برای ارزیابی کیفی و محتوایی این فصل باید به تخریب و ویرانی ای که در ش تحقق می یابد را باید به طور دقیق و همه جانبه مورد مطالعه قرارداد .همانگونه که روشن است از ساختمان معابر و نور های وابسته به کلیسا بر می آید که کلیسا در دست تجدید بناست.به همین ترتیب به نظر می رسد گویی که ارزش هایی که کلیسا بدانها پایبند است د رنتیجه ی حمله ی اوباش   تهدید شده اند .وو تلویحا به ما می گوید که که نماد های تخریب شده باید  باز سازی شوند ,این یک واکنش ضروری نسبت به همه  ی یورش های است که نسبت به  قلمرو روحانی و آسمانی  و بدست دین ستیزان و ستیزه جویان دیگر صورت گرفته است.

      این که جان درمقام  یک شخصیت معمولی و غیر آرمانی   می توان گفت شبه زشتکار در  پایان مایوس کننده ی فیلم   به رستگاری دست نمی یابد براین  دیدگاه وو دلالت می کند که   فداکاری به تنهایی چیزی را حل نمی کند.انسان باید کار ی بیش از به خطر انداختن جان خود  عزیردیگری  را در دستور کار خود قرار دهد تا شایسته رستگاری و آمرزش باشد. در این راستا پایبندی حقیقی  به قول و سوگندها  شایان کمال اهمیت می باشد. بعنوان مثال جان به جنی  قول می دهد که دیگر آدم نکشد اما این قول خود را عملی نمی کند .جان در مقام یک آدم کش حرفه ای سرنوشت خود ش را کاملا رقم زده است .کاملا برخلاف آن چه که د ر فیلم آمریکایی جا به جایی آدم کش ها1998مشاهد ه می شود د رفیلم وو, هیچ گریزی از محیطی که آدم کش های حرفه ای برا ی خود تدارک می بینند امکان پذیر نیست.اما ما می توانیم به پایان فیلم آدم کش را, تا اندازه ای کمترآن چه که در آغاز انتظارش را داریم  مایوس کننده بیابیم . این در صورتی است  نگاه خودمان را  به جای آن که روی مرگ جان معطوف کنیم به آندسته از تلاشهایی معطوف کنیم  که بیانگر تلاش او برای تطبیق دادن خویش با نیازهای کلیسا از قبیل عشق ایمان اعتماد و دوستی است که بی تردید نمادهای بهترین ارزشهای آرمانی بشر هستند.پایان  فیلم آدم کش نشان می دهدکه می توان بر شیطان غلبه کرد , دوستا ن همگون  می توانند به کمک هم بیایندو می توانند خودشان را رستگار سازند و قاتلین و پلیس ها می توانند در رستگاری یکدیگر سهمی داشته باشند همه ی این ها به این معنا ست که که اگر مردم با دقت توجه خود شان رامعطوف به راه اخلاق نمایند و نگاه از اژدهای انتقام و خیانت که خود را همنشین شان می سازد برگیرند , می توانند امید وارانه راه  ایمان وعروج را یافته و آن را  ادامه دهند.

پاورقی ها:

1-         شخصیت جان در ورسیون ویدویی فیلم تبدیل به جف شده است اما عنوان بندی مورد تایید کارگردان هما ن جان است .

2-         برای اطلاعات بیشتر به فصل مصاحبه با کارگردان که در آخرین فصل این کتاب درج شده است مراجعه  فرمایید.

3-         این نکته تا اندازه ای ایجاد ابهام می کند بهتر است به مطالب مربوط به فیلم هاردبویلد در همین کتاب مراجعه کنید.

4-         ترجمه این دیالوگ از نسخه ی ویدویی فیلم اخذ شده است .

5-         به سکانس کلوپ شبانه فیلم هاردبویلد مراجعه کنید

6-         نسخه ویدویی فیلم(فول فریم)

7-         نسخه ویدیویی فیل (فول فریم)