زمانی برای مستی خرها
اهالي شهرك "هوشياران" كه با وعده هاي سرخرمن بسيار صاحب مسكن و ماوي شده اند ، از بسياري جهات ناراحت هستند و در حالي كه اكثرا چشم ديدن آقاي هوشياربنيانگذارو سرمايه گذار اصلي شهرك را ندارند ، از ترس اين كه حقوق شان بيشتر مورد تجاوز و تعدي قرارگيرد،درظاهر خم به ابرو نياورده واوراچه بسا تحويل هم مي گيرنداما در باطن ، لعن و نفرين اش مي كنندو چشم ديدن اش را ندارند . شهرك ، عيبي نيست كه نداشته باشندازبكارگيري مصالح ارزان قيمت و ناديده گرفتن اصول مهندسي گرفته تا مشكل آب و فاضلآب ،فضاي سبز، پارك كودك و غيره و غيره . آقاي بكائي كه با همسر و فرزندان اش ساكن شهرك است پس از صدمين گفتگوي طولاني بيهوده با هوشيار رندو خررنگ كن، اززور ناراحتي سربه بيابان هاي اطراف مي گذارد و درراه با خري روبرو مي شود وازسر ناچاري با زبان دل با اوبه گفتگو و درد دل مي پردازد. خر او را از اين حقيقت آگاه مي سازد كه درجريان معامله با آقاي هوشيار هم او و هم ديگر ساكنان خرشده اند و او اين مسئله را مدتها پيش وقتي مصالح را روي او ديگر خرها بار مي زده اند دريافته است . بكائي از خرتشكر كرده و رهسپار شهرك مي شود درحالي كه درذهن خود راه حلي خركي را سبك سنگين مي كند.او عاقبت پس از اخذ اين تصميم مشعشع خرمندانه ، به عرعر افتاده ، سم كوبان به سوي شهرك تاخت مي زند.
بكايي در خانه با جفت ماچه خرخود نجيبه و دو كره جوان اش كامي و سامي در مورد تصميم خركي خود يعني تشكيل انجمن خران شهرك گفتگو كرده و بخصوص از سامي كه در كار آهنگسازي تبحر دارد مي خواهد سرود انجمن را با اساس ملودي معروف "خردرچمن"تصنيف كرده و به همين ترتيب از كره ديگر يعني كامي مي خواهد كه روزنامه ديوار كوب انجمن شهرك را با عنوان "جفتك چاركش " خردبيري و باركشي نمايد تا كارجذب خرانديشان اسان شود . بدين ترتيب با نخستين اقدامات انجمن خران كارعضو گيري آغازمي شود و خرها و خرانديشان شهرك زير بيرق انجمن كه برآن علامت سمي سبز حك شده است گرد مي آيند و نخستين عر عر رسمي خود را برعليه هوشيار و دارودسته اش با انعكاس عدم وجود طويله اي براي مراسم ويژه در شهرك اعلام كرده و او مي خواهند تا بحث انتخابات شوراي شهرك پيش نيامده براي حفظ آبروي خود هم شده با احداث يا اختصاص محلي بعنوان طويله عمومي شانس پيروزي صد در صد انجمن خران را بيش از بيش افزايش ندهد . هوشيار كه مي بيند فراگيري دكترين خريت بكايي و ديگرخرها درعمل به نفع خودش تمام مي شود بلافاصله موافقت خود را اعلام كرده و ساخت طويله ر ا آغاز مي كند ، او ازخوشحالي در پوست خود نمي گنجد كه متوجه مي شود در جفتك چاركش از او تجليل شده و لي درضمن نياز به يك يونجه زار عمومي براي خرهاي شهرك كه بخصوص كره خر ها و ماچه خرهاي جوان بتوانند اوقات فراغت خود را در آن بگذرانند منعكس گرديده او از زور عصبانيت شيشكي مي بند د ولي در همين لحظه سم سنگين خري با ضربت دردفتر را سوراخ مي كند و هوشيار كه از ترس زهره ترك شده ، مي فهمدكه قافله را باخته و با دست خود، خود را به زحمت انداخته بخصوص كه وقتي به آپارتمان خود بازمي گردد متوجه مي شود كه فرزندان اش با خوشحالي در حال خواندن خردرچمن هستند و همسرش هم دارد براي آنها دست مي زند. بدين ترتيب هوشيار به فكر سركوب انجمن خران بر مي افتد و در اين ارتبا ط نقشه اي را طراحي مي كند.
هوشيار به نيروي انتظامي مراجعه مي كند و در همان آغاز كار با افسر نگهبان كه از اهالي شريف آذربايجان مي باشد در گيري لفظي پيدا مي كند زيرا افسر دچاراين شبهه مي شود كه هوشيار به صورتي قصد اهانت به خود او را دارد . هوشيارنااميد به شهرك باز مي گرددو با دوستان و دستياران خود كه بعضا آنها هم به سوي انجمن خران گرايشاتي يافته اندمشورت مي كند و بدين ترتيب هسته يك جور تشكيلات و يا نيروي فشار برعليه انجمن گذارده مي شود . اينان با پاره كردن خرنامه ديواركوب جفتك چاركش و كشيدن نقاشي هاي ضد خريت و ازبين بردن نوارهاي سرود شادي آفرين خردرچمن كارخود را آغاز مي كنند . بدين ترتيب با ورود دوربين هاي برنامه گزارشي و مستند" درشهر" از سوي صدا و سيما، هوشيار هرگونه دخالتي را در ناآرامي ها انكاركرده و آنرا كار همان خرهايي مي داندكه جذب انجمن شده اند، اما همين برنامه در حالي كه نرخركلوزآپي از سامي آهنگساز را نشان مي دهد موجب مي شودكه هوشيار با بزرگترين دشمن و نيروي مخالف خود روبرو شود ، زيرا ساعتي پس از پخش برنامه، همسر هوشيار به او اطلاع مي دهد كه دخترشان غزل يك دل نه صد دل عاشق سامي شده و ظاهرا همان نرخركلوز آپ كذا وكذا كارخود را كرده است واومي خواهد در انجمن خران ثبت نام كند و چه بسا كاربه جاهاي باريك ترهم خواهدكشيد وحالا بيا ودرست اش كن . هوشياربه خانه مي آيد و با غزل يك دعواي مفصل راه مي اندازد . غزل از خانه در مي رود و به طويله پناه مي برد و در آن جا چيزي كه بايد بشود مي شود و سامي هم تحت تاثير كله خري اين دختر "هوشيار" به او دل مي بندد و درست در لحظه اي كه ايندو چيك تو چيك هم نشسته اند و غزل با حالت ماچه خري عاشق به سامي كه گيتارزنان زده زير عرعرگوش سپرده ،هوشيار پا به درون طويله مي گذارد وخيس و باران خورده دودستي به سرش مي زند.
بدين ترتيب براي هوشيار چاره اي باقي نمي ماند تا خرشود و با قبول ازدواج غزل با سامي نه تنها بر خريت خود و دخترش بلكه برفعاليت انجمن خران هم صحه بگذارد.