فردای بهتر ارائه گر انگاره هایی است که وو بعدها کاملا به آنها جامه عمل پوشانید.خانواده, افتخار, دوستی و خیانت در داستانی جمع می آیند  که مشکلات دوبرادر را دنبال می کند.کیت سونگ Kit Sung( که نقش او را لسلی چونگLeslie Cheung ایفا می کند)  یک پلیس و برادرش هوHO ( که نقش او را تی لونگ Ti Lungایفا می کند) که هویت اش برای کیت مجهول است اعضای یک  باند سه نفره هستند. دشمنی میان برادران عاقبت با پادر میانی چا یون فتChow-Yun Fat د رنقش مارک لی , که طبق داستان نردیک ترین دوست  هو ست , مبدل به دوستی می گردد.

 

       وقتی کیت   برای اولین در فیلم ظاهر می شود شخصیتی   او شاد و شیرین می نماید.هو نیز  در آغاز فیلم  شاد و شنگول است . او گل از گل اش شکفته می شود وقتی  برادرش را در دانشگاه پلیس  می بیند , معلوم است که او از این که برادرش درراه ترقی قدم گذاشته , احساس غرور می کند این صحنه البته یک وجه دوگانه و کنایی نیز دارد زیرا او به روشنی می بیند  که کیت در واقع دارد تربیت می شود تا با آندسته از  تشکیلاتی بجنگد که هو خود عضو یکی از آنهاست  .

 

       مااز گفتگوی رک و به پیرایه ی هوو کیت  در می یابیم که هو هرگز ازنظر عاطفی به رغم شیوه ی  مافیایی زندگی  اش به فساد کشیده نشده است.مارک هم  مثل او هرگز آلوده نبوده است ( به یک معنا  مارک مانند یک کیت بلوغ یافته و مجرب  ,عمل می کند) . تا جایی که تماشاگر ممکن است فکر کند که  هو و مارک کاملا با هم کنا رخواهند آمد .رابطه ی عاطفی میان ایندو دو به دو عاطفه ی بگونه ای اصیل و محترمانه  و احترام شکل گرفته است , رشد این کیفت   نهایتا این دو را در کشمکش با گروه مافیایی دیگربه سرکردگی   شینگShing) ( ویس لی Waise Lee  ) قرار می دهد. شینگ به دلیل  غرور و خود خواهی بیش از حد , کاملا د رنقطه مقابل هو و مارک قرار می گیرد که شیوه زندگی شان از  بخشندگی و رضا مندی حکایت می کند.

 

     با عشقی که کیت و هو و مارک به یکدیگر دادند می توان حدس زد برای کیت  تا چه اندازه تکاندهند ه خواهدبو د اگر   متوجه این امر شود که شغل واقعی برادرش چیست. کیت به جای آن  که بکوشد تا در مورد این موقعیت با هو  بحث کند,  درد و درماندگی خود را مبدل به خشم کرده و با او برخورد های  خشک و مواخذه کننده حرفه ای می کند .پس از آزادی  هو از زندان,  کیت  اورا د ریک بار شبانه می بیند و  او را با خود به کوچه ی بیرون می کشاند . کیت  هو را به دیوار  چسبانیده و او ر ا وارد می کند که برادرش را آقا صدا بزند .  عصبانیت هو از  شغل هو نیست ,بلکه توجه به این واقعیت است که  یک شبکه مافیایی مسئول مرگ پدرش بوده  و از همین روی, کیت هو را مسئول  می شناسد.با این همه ما ممکن است از شدت واکنش او به رقت بیفتیم زیرا واقعا حق به جانب کیت است , مافیا اگر هو گنگستر نبود  هرگز به پدر هو و کیت صدمه ای نمی زد.

 

      باید افزود خشم کیت تاکیدی است بر کور(دلی ) خود خواسته ی هو, که  پدر هو به خوبی از آن  آگاه است  . به نظر می رسد که هو,جنبه های مرگ آفرین و خطرات عضویت در مافیا را نادیده می گیرد.درست مثل فیلم قاتل, که درآن, جان, فکر می کند می تواند  زندگی شخصی اش را از زندگی حرفه ای اش جدا کند .او براین باور است که می تواند  عضویت اش را  در باند مافیایی   از برادرش مخفی نگه دارد .برای وو, این گونه سوا سازی حساب ها  با این که تاحدودی تحقق می یابند اما بر این فرض غلط  استوارند که چنین رویکردی, اختلالی میان   جنبه ها  ی گوناگون زندگی شخص بوجود نمی آورند. وو در مقام کارگردان می اندیشد که همه نقش ها ی زندگی  و هستی یک شخصیت, بر زندگی دیگران تاثیر می گذارد و اگر قرار است این تاثیر یک تاثیر اخلاقی باشد پس بنا براین باید در همه ی قلمروها اخلاقی عمل شود.

 

     خشم کیت د ررابطه با هو در مقام یک عضو مافیا  منعکس  کنندی خشم  به خود نیز هست زیرا او نه تنها از حقیقت کار برادرش سر درنیاورده (احتمالا به این خاطر که نمی خواسته سر دربیاورد) بلکه همچنین بدین سبب که او را در زمانی که گنگستر بود ه , دوست داشته است .بنابراین می توان گفت هر دو برادر ,  حقیقت  را برای مدتها از هم کتما ن می کرد ه اند .مارک نیز به نظر می رسد که برای مدتها با این فریب بزرگ به کار خود ادامه می داده است که می تواند شاد وشنگول و بی گنا ه باقی بماند د رحالی که همچنان یک گنگستر است .اما به مجرد این که او مجروح می شود و موقعیت اش را د ر گروه مافیایی از دست می دهد , مارک به این نقطه می رسد که خود ش رابه روشنی و آ ن گونه که هست  ببیند به خصوص پس از درک بدرفتاری های شینگ نسبت به خودش. مارک  این حقیقت را در می یابدکه د رچه محیط مخرب و سازشکارانه ای زندگی می کرده است .مارک وقتی از گروه گنگستری  و به همین ترتیب از هو و کیت دور می شود درمی یابد  رابطه خونی , برای  رفع اختلافات کوچک کارساز می باشد.

 

       کنش های متقابل  میان  هو و کیت , تفاوت محیطی آنها را روشن کرده ومیزان  وابستگی آنان را به یکدیگر به نمایش در می آورد.  با خیانت شینگ به هو و  دستگیری و  و به زندان افکنده  شدن او ما می بینیم که هو با تنی چند از دیگر زندانیان در داخل محوطه ی حیاط زنان رژه می روند . وو آن گاه با بهره گیری از مونتاژ موازی کیت را نشان می دهد که د رلباس پلیس رژه می رود.وقتی که هو و دیگر زندانیان فرمان می گیرند که ایست کنند و به راست بنگرند, وو نمایی را نشان می دهد که کیت به سوی هدف های چوبی تمرین تیراندازی, نشانه رفته است و  به همان جهت می چرخد. کیت آن گاه شلیک می کند و لحن کنایی این مقایسه و مونتاژ موازی بر تیراندازی به سوی برادرش دلا لت می کند.ما می دانیم که چنین عملی هرگز در عمل اتفاق نیفتاده است (اگر چه که د ر فیلم آ ب ت  2 وقتی هو برای نفوذ به شبکه ی مافیایی از سوی پلیس ماموریت می یابد مجبور می شود که به سوی کیت شلیک کند)  اما حرف اصلی بر سر این است که معذالک کیت دوست دارد به جای یک اقدام جسورانه ,  نشان دهد  تا چه اندازه ازدست برادرش(و در ادامه از خودش ) عصبانی است .

 

      آ ب ت ما را برآن می دارد که سختی  راه راست  پس از  زندگی جنایتکارانه را تحسین کنیم .هو , از طرف دو نیرو که ار دو سوی قانون به او فشار می آورند تحت فشار قرار دارد.پس از آن که هو از زندان آزاد می شود مافیا  می خواهد  دوباره اورا  به تشکیلات بازگرداند .در این جا یک کارآگاه پلیس که نقش اورا خود وو بازی می کند و  ووآWu نام دارد ماموریت پیدامی کند   ( همانگونه که وو در فیلم هارد بویلد د رهیئت یک داور اخلاقی ظاهر می شود) با  هو تماس  گرفته  واز او  بخواهد  به نفع اداره پلیس ,  جاسوسی کند. وقتی هو آزاد می شود ووآ در بیرون زندان انتظا ر می کشد. ووا با زبانی نسبتا کنایه آمیز به هو یاد آوری می کند که تا چه اندازه اصلاح پذیری مشکل است .او می گوید: وقتی خودتو بردی تو سخته که دیکه بیای بیرون(1).بدین ترتیب  با همکاری کنKen  ( کِنِت  تسونگKennethTsung)  هو راننده تاکسی می شود . ما می بینیم که اطلاعات  مورد نیاز هو,خارج ا ز دسترسی دیگران است  . منظور از دیگران در اینجا  خویشاوندان باشد یا دوستانی هستند که   تنهاد رشرائط عادی در تمایل به همدردی وکمک دارند . ( راننده شرکت تاکسی رانی معمولا جنایتکارانه قبلی هستند) با این وجود همه ی این گروه ها   نوعی همگرایی را شکل می دهند که  به زعم وو برای احیای نیروی ها ی انسانی  الزام آورمی باشند.

 

     مالا , هو به این نتیجه می رسد  که د رمقام یک انسان نمی تواند  به این دنیای ا زنظر اخلاقی دو شا خه شده غیر متعهد بماند و باید   میان خداو شیطان بد و زشت یکی را انتخاب کند. از همین روی تصمیم می گیرد در راستای هدفی قلبی و روحانی  و نیز عشق به برادر و نیز واکنش به سوء استفاده ی شینگ از مارک ,   نوار مورد نظر را دزدیده و به پلیس بدهد.اما این عمل همه ی مشکلات را که فیلم به وجود آمده است را حل نمی کند.د ردنیای وو, تنها با بر افروختن  آتشی دهشتناک  می توان با بلیه ی  مافیا جنگید .پس از  تیر اندازی پایان فیلم, نیروهای مافیایی به پای میز محاکمه کشانیده می شوند. چنین می نماید  تحقق عدالت  اینبار  رویکردی نسبی داشته باشد . شینگ وقتی می فهمد که گلوله های اش تمام شده خود را تسلیم می کند اما خطاب به کیت و هو می گوید با پول و پارتی های اش جلوی  تعقیب موفق آمیز  قانونی خود را خواهد گرفت .برادر ها حقیقت ای مدعا را در می یابند .زیرا  عدالت نمی یک نظامی که قانون ها  شکننده و در برابر وسوسه ها ی شیطانی مقاومت ناپذیر ند این امر ی است طبیعی . عدالت در نظامی که آن قد ر بی رحم نیست که با شخصیت های غیرقابل اصلاح شیطان صفت برخورد کند,  تنها می تواند از طریق نوعی عملیلاتی فرا قانونی که خارج از محدودیت های قانون های انسانی عمل می کند تحقق یابد.شینگ د رحالی که لبخندی شیطانی بر لبان دارد به سوی اداره پلیس راه می رود. او د رحالی که دستهای اش را به علامت تسلیم بالا برده  با قیافه ای حق به جانب قدم بر می دارد ,  گویی از پیش می داند که ازد ربرابر پلیس  کم نخواهد آورد و پیروز خواهد شد(گرایشی که جانی ونگJohnnyWong آن را در  اوضاع و احوال نسبتامشابه ای در فیلم دیگری از وو ,تکرارمی کند) کیت در حالی که حکم داد گاه را به سخره گرفته ,اما به  روح قانونمداری پایبند است  , تصمیم می گیرد به هو اجازه بدهدکه شینگ را با اسلحه ای که خود در اختیارش می گذارد به قتل برساند . هو با شلیک گلوله های نقره ای   که به نظر می رسد   تیر های انتقام خدا باشند , شینگ را از پای در می آورد.

 

     احتمالا  وو  زمانی که آ ب ت را می ساخت نمی دانست  که شخصیت مارک شخصیت هو و کیت را تحت تاثیر قرا ر می داد اما وقتی تصمیم گرفت  اجرای این نقش را  به چا یون فت بسپارد از پیش معلوم بود که او این نقش را مشحون از طنز  و با نوعی برجستگی شکلی از کار در خواهد آورد.مهمترا ز این ویژگی سبکی این حقیقت است که او شخصیتی بسیار نزدیک به دنیای روحانی و عاطفی جان وو می باشد.مثل وو, مارک د رفقر بزرگ شده است اما کامیابی های بعدی نه تنها او را غره نمی کند بلکه  نوعی احساس ازخودگذشتگی  و فروتنی را در او می پروراند. ما هنگامی که   مارک دچار بدبیاری می شود حالت کسی را که از  اوج عزت به حذیذ لذت افتاده درک می کنیم , و هنگامی که او دوباره از خود اعاده ی حیثیت می کند و شخصیت اش اعتلا می یابد   حس می کنیم د رمقام یک بنده ی خوب خدا  تفضل الهی شامل حال او شده است  .شخصیت مارک همه ی  شاکله های اصلی  شخصیت و و را در مقام یک قهرمان داراست.

 

       مرگ مارک تاثیر دراماتیک شخصیت او را مارک را  د ر ثلث اول فیلم می افزاید.مثل شخصیت جو در فیلم مثل زمانی که دزد بودمOnce A Thief ( که نقش او را این بار هم چا بازی کرد) , مارک  د رجریان تیراندازی مجروح می شود و کاسه زانوی راست اش شدیدا آسیب می بیند و در ادامه داستان از  زانو بند فلزی استفاده می کند.این جراحت به عضویت مارک در باند مافیایی پایان می بخشد و او را از این شیوه ی مخرب زندگی جدا می سازد.مارک زنده می ماند و حالا کارش شسشوی شیشه ی اتوموبیل گروه های مافیایی و از آن جمله اتوموبیل شینگ است . د راواخر فیلم, هو, مارک را پیدا می کند و او را تشویق می کند که خود را وقف یک تفکر روحانی نماید که لازمه ی آن رستاخیز ی خود خواسته است بدین ترتیب این دو به جنگ شینگ و دارودسته ی او می روند و تیرانداز ی آغاز می شود. مارک پیش از آن که بگونه ای مقدر و از پیش تعیین شده گلوله بخورد در نقش نوعی مصلح خدایی موجب آشتی کیت و هو می شود.

 

      مانند مارک , کیت و هو بگونه ای تحول می یابند که مرگ شان نوعی تولد محسوب می شود.کیت منکر دشمنی با برادر می شود  هو از مافیا بیرون می آید و به راه صلاح می افتد . چیزی که آ ب ت د رمورد آن حرف می زند هما ن قابلیت انسان ها برای رستگاری است و این امید که بگونه ای فردای بهتری که در آن تغییر مثبت امکان پذیر است در راه است .آ ب ت د رمواجهه با بسیاری از مصائب ( بیگانگی میان برادران, مرگ پدر, جفای عاشقان و از دست دادن دوستان ) طوری طرح ریز ی شده است که پیام آور ایمان به خدا باشد.جالب توجه آن که این ایمان از طریق رویکرد های شریرانه ی شینگ که خیا نت اش مثل بسیاری دیگر از حرکات های آسیب زنند ه دیگری که درفیلم های وو شخصیت ها  ی منفی به آنها مبادرت می ورزند, نتایج مثبت به بار می آورد چر ا که هو را به طرف این سوق می دهد که از مافیا حذر کند و به سوی رستگاری رود ولو این که این رستگاری بدون خونریزی  ممکن نباشد .

 

      همان گونه که مارک تشخیص می دهد برای اصلاح انسان باید خود را با چیز هایی سازگار نماید که تغییرناپذیرند .مارک در شبی که هو را یافته است دربیرون به آسمان نگاه می کند و می گوید : من هرگز نفهمیده بودم که آسمان  هنگ کنگ د رشب  تا چه اندازه  زیباست .البته  مثل خیلی چیز ها ی دیگر, این زیبایی هم دوام نخواهد آورد من مطمئن هستم . این گفتار جدا از مفهوم سیاسی و تلویحی اش , این مسئله را روشن می کند  که مارک به  برهه ی از زمان رسیده که نیاز دارد  به  کسی اتکا کند.د راواخر فیلم  فردای بهتر صحنه ای وجود دارد که د ریک معبد روی می دهد , وو معمولا زمانی وقایع فیلم های اش را به چنین محلی می کشد که  یک رخدادو یا بحران روحانی  به نوعی رویکرد شهودی منجر می  شود.هو می پرسد :معتقدی که خدا وجود دارد؟مارک پاسخ می دهد : حتما . من همانم که تو هستی . تو خدایی اگر بتوانی سرنوشت را کنترل کنی . اما همانگونه که هو اشاره می کند :ما فقط نمی دانیم چگونه نتیجه ی چیز ها از کار در خواهدآمد. مار ک صحت این گفتار را قبول می کند.نتیجه ساده است: انسان باید به دنبال کمک نیروی فرا تر و بزرگتر از نیروی انسان باشد  تا به رستگاری نائل آید.د ر این مورد قدرت مورد نظر از شکلی از میثا ق ناشی می شود که شکستنی نیست نیرویی که ناشی از روابطی می شود که خطر خیانت و حرص تهدیدشان نمی کند.شیوه ای که با توجه با آن مارک و هو به نوار اسرار مافیا دست پیدا می کنند ما چنین نیرویی را د رکار می بینیم .مارک ( در حالی که لنگ است ) برمعلولیت خود فائق می آید و نیرویی را به دست می آورد که به او اعتماد به نفس و حس احترام به خویش را بر می انگیزد بدین ترتیب او برعلیه  سازمانی که در حق اش خیانت کرده بر می آشوبد. مارک دست تنها و د رجریان رویارویی مسلحانه با مافیا, موفق می شودکه  نواررا به دست بیاورد وو بدین ترتیب نیروی آتشین انتقام را به ما نشان می دهد .بعدها د رجریان مواجهه مشحون از تخریبی که به مثابه نوعی القارعه ویا ضربه کوبنده میان خوبی و بدی عمل می کند مارک با زور از کیت می خواهد که تا هر چه را که هو انجام داده است را مورد ملاحظه قرار دهد  از احترام خود خواسته گرفته تا عشق برادرانه کیت را ( البته ا ز همان آغاز فیلم, هو,  در کابوس خود نسبت به   گلوله خوردن مارک  واکنشی از خود بروز می دهد و می فهمیم که   که هو از مدتها قبل  در مورد سرنوشت برادرش نگران است  ).مارک د رحالی که کیت را به سوی هو که به شدت زخمی شده است می کشاند می گوید: ببینش ایجاس واس خاطر تو , د راین لحظه مارک تیر می خورد و کشته می شود. در پایان  فیلم هو از کیت در خواست می کند که دستگیرش کند . دو برادر به یکدیگر دستبند می زنند و به سوی محیطی پر از دود و نو ر که استعاره ای از رستگاری و آیند ه است به راه می افتند, هما ن گونه که می دانیم سر نوشت آنها د رقسمت دوم همین فیلم دنبال می شود سرنوشتی که اگر چه زیبا و شاعرانه نیست معهذا این دو را همچنان وابسته به یکدیگر نشان می دهد بگونه ای که این وابستگی باز هم وابسته به هیچ چیزدیگری نیست مگر خشونت.

 

          موقعیت شانه به شانه ی این دو برادر که د ر قسمت اول کاملا آشکا ربود د ر آغاز آ ب ت 2 نیز کماکان ادامه می یابد . هو د رحالی که مخفیانه با پلیس همکاری می کند ,  دوباره به  مافیا می پیوندد .کیت نیز به صورت ناشناس  می کوشد  به تشکیلات قدیمی و مافیایی لونگ نفوذ کند, غافل از این که تشکیلات فعلی او کاملا قانونی است.کیت همچنین با پگی(رجینا کنت ) دختر لونگ نرد عشق می بازد تا عدم رضایت لونگ را بر انگیزد .کشمش میان هو و کیت از قسمت اول حالا جای خود را به رابطه ی میان کیت و  زن اش جکی ( امیل چو که نقش دوست دختر کیت را د رآ ب ت بازی می کرد) می دهد. همانگونه که هو نمی توانست د رقسمت اول به کیت در مورد زندگی مافیای اش حرفی بزند د رقسمت دوم کیت نمی تواند به جکی در مورد زندگی دوگانه اش چیزی بگوید.

 

     به همین ترتیب , نیروهای خائنی نیز در جریان کاربا تشکیلات لونگ  وجود دارند .شریک لونگ که کو نام دارد به طور مخفیانه با یکی از روسای مافیا که قصد دارد از فعالیت های بازرگانی لونگ د رزمینه ساخت کشتی های قاچاق کش , استفاده کند, کار کند.کو در  قتل پگی دست داشته است .د رنتیجه لونگ به اشتباه بر این باور است که در جریان تیر اندازی دو نفر را به قتل رسانیده است .او هنگ کنگ را ترک می کند و به نیویورک می رود جائی که اومالا دچار حالت نیمه دیوانگی می شود.

 

      وقتی که لونگ  به نیویورک می رسد , پیش از آن که موقعیت ذهنی و عصبی اش به هم بریزد  به دنبال دوست اش سم ( پیتر وانگ ) می گردد . سم  یکی را  اعضای سابق مافیاست که حالا به کارهای روحانی روی آورده و برای خود یک پا کشیش محسوب می شود .مثل شخصیتی که خود وو د رقسمت اول باز ی کرد سم بعنوان نوعی موعظه گر اخلاقی عمل می کند.اما سم نیز مانند لونگ در دام گذشته ی خود قرار داردو ظهور او به یک سلسله وقایع وابسته به تحرکات مافیایی دامن می زند که گذشته را  با همه رویکرد های جنایتکارانه ویژگی های منفی شان شکل داده بودند. در این معنا آن چه که لونگ می خواهد باشد بیش از هرچیز از منظر همان گذشته به آن نگاه می شود و تعبیر بر می انگیزد حتی اگر د ر لایه هایی از تبلیغ دینی  پیچیده شده باشد باز هم او نمی تواند از گزندآن مصون بماند.

 

     همانگونه که سم اشاره می کند گذار از گناه به توبه بسیار سخت است . در حقیقت او می گوید که آسان تر است که آدم جنایتکار باشد تا یک آدم خوب .به زعم او : چه آسون بود کشتن و حالا چه سخته یکی رونجات دادن.معهذا ,  فردای بهتر همچنان میسر است . همان گونه  که سم می گوید: من به یه چیزی معتقدم  اگر شما مصمم هستید که خوب باشید شما موفق می شوید.(2) اگر چه که دستیابی به چنین هدفی همیشه صد درصد نیست.جذبه ی جهان پر مفسده همواره در شکل شبکه های مافیایی رخ می نماید  این جذبه مردم را وسوسه می کند که راه های آسان کامیابی از  دستیابی به پول ها ی باد آورده را بر سایر راه های مشروع کسب در آمد ترجیح دهند.فریب ظواهر مادی به فساد اخلاقی منجر می شود فسادی که در برنامه های مافیا در قبال موادمخدر تحرکات مسلحانه  که موجب امحاء نوع دوستی  فرد و  احراز هویت مجعول برای او شده ,و به خودی خود نشان دهنده ی سقوط اخلاقی در معنا ی کامل کلمه می باشد. ریاکاری راه پیشرفت در جهان مافیا ست انگاره ای که در قالب شخصیت شینگ د رقسمت اول و کو د رقسمت دوم که به لونگ خیانت می کند , به خوبی نمود خارجی پیدا کرده است .

 

     د رفیلم های وو, کلیسای سم نیز مثل دیگر کلیسا ها ,  وجه کنایی و رمزی دارند و در مرکز چشم انداز اخلاقی خالق خود قرار می گیرد. این کلیسا که درمیان دو ساختمان بسیار بزرگ قرار گرفته است کاملا کوچک و فروتنانه د رچشم بیننده نمودپیدامی کند و به طور نمادین هجوم وسیطره ی ارزشهای ماتریالیستی را که این مرکز با آن روبروست منعکس می کند.( مثل کلیسای فیلم قاتل کلیسای سم برای بقا مبارزه می کند). اما ارزش های این کلیسا در جریان سکانس های پر آکسیون پایانی تایید می شود, بدین معناکه به ماگفته می شود که تهذیب اخلاقی و احیای روحانی امکان پذیر هستند و اگر چه هیچکس نمی تواند از گذشته فرارکند اما فر د می تواند با کار خود جهت آینده را تعیین کند.در یک سکانس فوق العاده پر اهمیت , لانگ وسم گل ولای را از دست ها ی شان با آب که ا زیک لوله ی پلاستیکی آب روان شده پاک می کنند این عمل آنها به طور نمادین نوعی غسل به شمار می آید و قابلیت بالقوه ی کلیسا را برای تهذیب نفس روی آوردگان به خداوند منعکس می سازد.سم د رحالی که دستها ی اش را می شوید می گوید: خالکوبی های ده ساله رو نمی شود پاک کرد .چیزی که احتمالا می توان آنرا شست تهدید و یا خطر سقوط مجدد به محیط های مافیایی است .یک دختر بچه ی کوچک که کنار لانگ و سم که د رحال شستشو هستندایستاده است . لانگ این ژست را می گیرد که گویی می خواهد مقداری از گل را از چهره ی  دخترک بروبد ژستی که یاد آورنده ی داستان حضرت عیسی علیه السلام است که پای یاران اش را شست و نیز یاد آور خاطره دختر خود لانگ (3)است که او معتقد است که فساد مافیایی هنوز به سراغ اش نیامده است.

 

       آب ت 2 مشحون از رستاخیز(بازگشت ) های فرد ی است نه تنها بازگشت مارک لی ( در شکل برادر دوقلوی کن که لانگ را از کاتاتونیا بیرون می آورد.)بلکه هو ,کیت و جکی . پس از بهبودی لانگ و تیراندازی های سختی که اتفاق می افتد  , کن و لانگ تصمیم می گیرند نیویورک را رها کنند و به زادبوم خود هنگ کنگ بازگردند. درصحنه ای که یاد آور  قسمت اول فیلم است , و در آن  مارک به آسمان شب هنگ کنگ خیره شده بود, این دو حالا به آسمان شب نیویورک نگاه می کنند و تصمیم می گیرند به وطن بازگردند واز قاتلین  دختر لانگ و برادر کن , انتقام بگیرند . آنان پس ا ز بازگشت به هنگ کنگ , با کیت و صاحب یک شرکت تاکسی رانی بنام کن هم پیمان می شنوند. د رجریان تیر اندازی هایی که د رنتیجه این اتحاد پیش می آید کیت شدیدا مجروح می شود . چها رعضور باقی مانده تصمیم می گیرند به خانه ی کو حمله کنند جایی که شخصیت های شیطان صفت فیلم پیروزی شان را جشن گرفته اند.

 

    اعتبار  نتیجه ی آ ب ت 2  رهین  این گروه خشن است . در پایان فیلم ِ سم پکین پا, گروه  از قاتل دوست شان آنجل و گوژپشت  انتقام می گیرند.مر گ کیت درپایان  قسمت دوم این چها ر تن را برمی انگیزد که برای آرمان ها ی شان که کیت بدانها پایبند بود بجنگند.مانند این گروه خشن ,در  آب ت 2 ,گروه چها نفره, به خط شده و به حرکت در می آیند و د ربرابر دشمنان در نبردی آخر و تعیین کننده که نبرد مرگ و زندگی است ,قد علم می کنند.آنان د رجریان این نبرد انتقامجویانه   به  روح یار ان از دست رفته  ادای دین کرده و خاطره ی او را زنده نگه می دارند. به یاد داشته باشیم که د رجریان واقعه ی(رستاخیز) نمادینی که د ریک سکانس درد آور د ر خارج ا زبیمارستا ن روی می دهد هو  یک پلیس را با برادر مرده اش اشتباه می گیرد .مر گ این چهار تن د رکفن خونین جامه هاشان آخرین چیزی است که د رتابلوی ماورایی و روحانی تصویر دیده می شود درحالی که لانگ خطاب به افسرپلیسی که بتازگی به صحنه شهادت رسیده  می گوید که راهی که آنان پیموده اند به  رستگاری خودشان منجر شده است : و حالا نوبت جامعه است که کا رآنان را ادامه دهد و به هدف غایی برساند.

 

پاورقی ها:

 

1- این خط گفتگو یاد آور خط گفتگوی دیگری است که د رفیلم قاتل مورد استفاده قرار گرفته شده است . در یک جای این فیلم جف در حالی که روبروی دوست اش سیدنی  نشسته  و قهوه می نوشد مطلبی را می گوید که بیانگر مشی مافیایی زندگی خود اوست.سیدنی در حالی که اسلحه را از روی میز برمی دارد می گوید:  برداشتن اش آسونه اما زمین گذاشتن اش خیلی سخته .

 

2- این نکته شبیه  مطلبی است که وو یک بار بدان اشاره کرد: من هنوز فکر می کنم نیروی ایمان بر همه چیز تاثیر استعلایی خو د را می گذارد. شما تا زمانی که مومن هستید و بر همه مشکلات فائق می آیید .

 

3—این گونه جعل کردن در مورد هویت هایی که کیت و هو برای خود احراز می کنند هم (بعدها در هاردبویلد) تا به رویکردهای خاص و گمراه کننده مافیای شان سر وصورت دهند نیز کاربرد پیدا می کند.